nerve-nourishing

[ایالات متحده]/[nɜː(r)v nʊːrɪʃɪŋ]/
[بریتانیا]/[nɜː(r)v nuːrɪʃɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای اثر تقویت‌کننده یا ترمیم‌کننده بر عصب‌ها؛ بهداشت عصب را ترویج می‌دهد.؛ مربوط به یا فراهم‌کننده غذای لازم برای عصب‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

nerve-nourishing tea

چای تغذیه‌کننده عصب

nerve-nourishing diet

رژیم غذایی تغذیه‌کننده عصب

nerve-nourishing foods

غذاهای تغذیه‌کننده عصب

finding nerve-nourishing

یافتن تغذیه‌کننده عصب

nerve-nourishing effect

اثر تغذیه‌کننده عصب

highly nerve-nourishing

بسیار تغذیه‌کننده عصب

nerve-nourishing properties

خواص تغذیه‌کننده عصب

enjoy nerve-nourishing

لذت بردن از تغذیه‌کننده عصب

nerve-nourishing routine

روش تغذیه‌کننده عصب

truly nerve-nourishing

در واقع تغذیه‌کننده عصب

جملات نمونه

she found a nerve-nourishing activity in tending her garden.

او یک فعالیت تغذیه‌دهنده عصبی در داشتن گیاهان خود پیدا کرد.

a warm bath and a good book provided nerve-nourishing relaxation.

یک حمام گرم و یک کتاب خوب راهی برای استراحت تغذیه‌دهنده عصبی بود.

the calming music had a nerve-nourishing effect on his anxiety.

موزیک آرامش‌بخش تأثیر تغذیه‌دهنده عصبی بر نگرانی‌های او داشت.

practicing mindfulness meditation is a powerful nerve-nourishing technique.

تمرین مدیتاسیون آگاهی‌آگاه یک تکنیک تغذیه‌دهنده عصبی قدرتمند است.

spending time in nature can be incredibly nerve-nourishing.

گذراندن زمان در طبیعت می‌تواند بسیار تغذیه‌دهنده عصبی باشد.

gentle yoga offered a welcome nerve-nourishing respite from the day.

یوگا ملایم یک استراحت تغذیه‌دهنده عصبی خوش‌آمیز از روز ارائه داد.

creating art proved to be a deeply nerve-nourishing experience for her.

ایجاد هنر برای او تجربه‌ای عمیق تغذیه‌دهنده عصبی بود.

a quiet walk in the park provided a much-needed nerve-nourishing break.

یک پیاده‌روی آرام در پارک یک استراحت تغذیه‌دهنده عصبی بسیار مورد نیاز ارائه داد.

connecting with loved ones is a vital nerve-nourishing practice.

ارتباط با عزیزان یک روش تغذیه‌دهنده عصبی حیاتی است.

listening to classical music can be a nerve-nourishing experience.

گوش دادن به موسیقی کلاسیک می‌تواند تجربه‌ای تغذیه‌دهنده عصبی باشد.

her daily journaling was a simple yet nerve-nourishing habit.

نوشتن روزانه او یک عادت ساده اما تغذیه‌دهنده عصبی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید