neurogenesis

[ایالات متحده]/ˌnjʊərəʊˈdʒɛnɪsɪs/
[بریتانیا]/ˌnʊroʊˈdʒɛnɪsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تشکیل نورون‌های جدید در مغز
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

neurogenesis process

فرآیند نوترکیبی

neurogenesis research

تحقیقات نوترکیبی

neurogenesis factors

عوامل نوترکیبی

neurogenesis studies

مطالعات نوترکیبی

neurogenesis stimulation

تحریک نوترکیبی

neurogenesis therapy

درمان نوترکیبی

neurogenesis effects

اثرات نوترکیبی

neurogenesis mechanisms

مکانیسم‌های نوترکیبی

neurogenesis enhancement

بهبود نوترکیبی

neurogenesis implications

پیامدهای نوترکیبی

جملات نمونه

neurogenesis plays a crucial role in brain development.

تشکیل عصبی نقش حیاتی در رشد مغز ایفا می‌کند.

exercise can stimulate neurogenesis in adults.

ورزش می‌تواند باعث تحریک تشکیل عصبی در بزرگسالان شود.

research on neurogenesis is advancing rapidly.

تحقیقات در مورد تشکیل عصبی به سرعت در حال پیشرفت است.

stress negatively affects neurogenesis.

استرس به طور منفی بر تشکیل عصبی تأثیر می‌گذارد.

neurogenesis is essential for learning and memory.

تشکیل عصبی برای یادگیری و حافظه ضروری است.

certain diets can enhance neurogenesis.

برخی از رژیم‌های غذایی می‌توانند باعث افزایش تشکیل عصبی شوند.

neurogenesis occurs mainly in the hippocampus.

تشکیل عصبی عمدتاً در هیپوکامپ رخ می‌دهد.

scientists are exploring the link between neurogenesis and mood disorders.

دانشمندان در حال بررسی ارتباط بین تشکیل عصبی و اختلالات خلقی هستند.

neurogenesis may offer new treatments for neurodegenerative diseases.

تشکیل عصبی ممکن است درمان‌های جدیدی برای بیماری‌های عصبی دژنراتیو ارائه دهد.

enhanced neurogenesis can lead to improved cognitive function.

تشکیل عصبی بیشتر می‌تواند منجر به بهبود عملکرد شناختی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید