neuroscientists

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارشناس که مغز و سیستم عصبی را مطالعه می‌کند

جملات نمونه

The neuroscientist conducted experiments on brain activity.

دانشمند مغز و اعصاب آزمایشاتی را در مورد فعالیت مغز انجام داد.

The neuroscientist published a groundbreaking study on memory.

دانشمند مغز و اعصاب یک مطالعه پیشگامانه در مورد حافظه منتشر کرد.

The neuroscientist specializes in studying the effects of stress on the brain.

دانشمند مغز و اعصاب در مطالعه اثرات استرس بر مغز تخصص دارد.

The neuroscientist presented their findings at a conference.

دانشمند مغز و اعصاب یافته‌های خود را در یک کنفرانس ارائه کرد.

The neuroscientist collaborated with psychologists on a research project.

دانشمند مغز و اعصاب با روانشناسان در یک پروژه تحقیقاتی همکاری کرد.

The neuroscientist used advanced imaging techniques to study brain structure.

دانشمند مغز و اعصاب از تکنیک‌های تصویربرداری پیشرفته برای مطالعه ساختار مغز استفاده کرد.

The neuroscientist is passionate about understanding the nervous system.

دانشمند مغز و اعصاب مشتاق درک سیستم عصبی است.

The neuroscientist analyzed data collected from brain scans.

دانشمند مغز و اعصاب داده‌های جمع‌آوری‌شده از اسکن‌های مغزی را تجزیه و تحلیل کرد.

The neuroscientist gave a lecture on the effects of sleep on brain function.

دانشمند مغز و اعصاب در مورد اثرات خواب بر عملکرد مغز سخنرانی کرد.

The neuroscientist works in a research lab studying neural pathways.

دانشمند مغز و اعصاب در یک آزمایشگاه تحقیقاتی در حال مطالعه مسیرهای عصبی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید