neurotypicality

[ایالات متحده]/ˌnjʊərəˈtɪpɪkəlɪti/
[بریتانیا]/ˌnʊrəˈtɪpɪkəlɪti/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن نوروتیپیک؛ نشان دادن الگوهای رفتاری یا رشدی عصبی که معمول یا استاندارد هستند.

عبارات و ترکیب‌ها

challenging neurotypicality

چالش گذاری با نوروتیپیکالیتی

within neurotypicality

در داخل نوروتیپیکالیتی

against neurotypicality

بر علیه نوروتیپیکالیتی

concept of neurotypicality

مفهوم نوروتیپیکالیتی

neurotypicality's impact

تأثیر نوروتیپیکالیتی

جملات نمونه

education systems often operate under assumptions of neurotypicality, marginalizing students with different cognitive styles.

سیستم‌های آموزشی اغلب تحت فرضیات نوروتیپیکیتی کار می‌کنند که دانش‌آموزان با سبک‌های شناختی متفاوت را به کنار می‌گذارند.

therapists must recognize how their own neurotypicality can influence their understanding of autistic clients.

درمانگران باید بدانند که نوروتیپیکیت خود چگونه می‌تواند درکشان از مشتریان اوتیسم را تحت تأثیر قرار دهد.

many workplace policies are designed around the norms of neurotypicality, creating barriers for neurodivergent employees.

بسیاری از قوانین کاری حول و حوالی نرم‌های نوروتیپیکیت طراحی شده‌اند که موانعی برای کارکنان نورودیورژنت ایجاد می‌کنند.

the study examined how neurotypicality is constructed as the default in social interactions.

این مطالعه به بررسی اینکه چگونه نوروتیپیکیت به عنوان پیش‌فرض در تعاملات اجتماعی ساخته شده است، پرداخت.

social pressure to conform to neurotypicality can lead to mental health challenges for neurodivergent individuals.

فشار اجتماعی برای تطابق با نوروتیپیکیت می‌تواند باعث چالش‌های سلامت روان برای افراد نورودیورژنت شود.

research challenges the privilege of neurotypicality in diagnostic criteria and clinical practice.

پژوهش‌ها به این ادعای امتیاز نوروتیپیکیت در معیارهای تشخیصی و عملکرد بالینی چالش می‌آورند.

understanding neurotypicality requires examining the historical context of how normalcy was defined in psychology.

درک نوروتیپیکیت نیازمند بررسی زمینه تاریخی اینکه چگونه نرمالیت در روانشناسی تعریف شده است.

media representations often fail to capture the complexity of neurotypicality versus neurodiversity.

نمایش‌های رسانه‌ای اغلب نتوانسته‌اند پیچیدگی نوروتیپیکیت نسبت به نورودیورزیتی را به خوبی نشان دهند.

teachers should receive training to recognize their biases toward neurotypicality in the classroom.

معلمان باید آموزش دریافت کنند تا بتوانند تمایلات خود به نوروتیپیکیت در کلاس درس را شناسایی کنند.

the concept of neurotypicality emerged from clinical frameworks that pathologized divergence from statistical norms.

مفهوم نوروتیپیکیت از چارچوب‌های بالینی ظهور کرد که تغییرات از نرمال‌های آماری را به بیماری تبدیل می‌کرد.

advocates argue that challenging neurotypicality's status as ideal could benefit society's understanding of cognitive diversity.

مبارزان می‌گویند که چالش‌گرفتن ایده‌آل بودن نوروتیپیکیت می‌تواند درک جامعه از تنوع شناختی را بهبود بخشد.

organizational culture often reflects unexamined assumptions of neurotypicality that disadvantage talented neurodivergent professionals.

فرهنگ سازمانی اغلب نشان‌دهنده فرضیات نوروتیپیکیتی است که نادیده گرفته شده‌اند و به حرفه‌ای‌های نورودیورژنت باعث ضرر می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید