noncooperative

[ایالات متحده]/ˌnɒn.kəˈɒp.ər.ə.tɪv/
[بریتانیا]/ˌnɑːn.kəˈɑːp.ər.ə.t̬ɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناهمکار؛ کسی که با دیگران همکاری یا کار نمی‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

noncooperative behavior

رفتار غیر همکارانه

noncooperative attitude

وضعیت غیر همکارانه

noncooperative game

بازی غیر همکارانه

noncooperative strategy

استراتژی غیر همکارانه

noncooperative approach

رویکرد غیر همکارانه

noncooperative stance

موضع غیر همکارانه

noncooperative agent

وکیل غیر همکارانه

noncooperative interaction

تعامل غیر همکارانه

noncooperative entity

موجود غیر همکارانه

noncooperative player

بازیگر غیر همکارانه

جملات نمونه

the noncooperative behavior of the witness hindered the investigation significantly.

رفتار غیر همکارانه شاهد باعث مانifest شدن پژوهش به طور قابل توجهی شد.

game theory often analyzes competitive markets through a noncooperative framework.

نظریه بازی‌ها اغلب با استفاده از یک چارچوب غیر همکارانه بازارهای رقابتی را تحلیل می‌کند.

his noncooperative attitude made peace negotiations extremely difficult.

وضعیت غیر همکارانه او باعث سختی بسیار در مذاکرات صلح شد.

the noncooperative strategy employed by the company backfired spectacularly.

استراتژی غیر همکارانه ای که شرکت به کار گرفت به طرز شگفت‌آوری بازگشتی داشت.

countries with noncooperative stances risk international sanctions.

کشورهایی که دستورالعمل‌های غیر همکارانه دارند، در معرض مجازات‌های بین‌المللی قرار دارند.

medical professionals struggle when patients become noncooperative during treatment.

کارکنان پزشکی وقتی بیماران در طول درمان غیر همکارانه می‌شوند، با مشکل مواجه می‌شوند.

international relations scholars study noncooperative dynamics between rival nations.

دانشمندان روابط بین‌الملل دینامیک‌های غیر همکارانه بین کشورهای رقبا را مطالعه می‌کنند.

the manager dealt with a noncooperative employee through disciplinary action.

مدیر با یک کارمند غیر همکارانه از طریق اقدامات دیسیپلینی کار کرد.

noncooperative approaches rarely produce sustainable long-term solutions.

رویکردهای غیر همکارانه به ندرت راه حل‌های پایدار در بلند مدت تولید می‌کنند.

environmental agreements require cooperative efforts; noncooperative policies worsen climate crisis.

همکاری‌های محیط زیستی نیاز به تلاش‌های همکارانه دارند؛ سیاست‌های غیر همکارانه بحران اقلیم را بدتر می‌کنند.

the noncooperative witness refused to testify despite court orders.

شاهد غیر همکارانه با وجود دستورات دادگاه، شهادت دادن را پذیرفته نکرد.

teachers face challenges when students adopt a noncooperative attitude in class.

معلمان وقتی دانش‌آموزان در کلاس یک رفتار غیر همکارانه اتخاذ می‌کنند، با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

noncooperative bargaining tactics can lead to deadlock in business negotiations.

استراتژی‌های مذاکره‌ای غیر همکارانه می‌تواند به بی‌پایان شدن در مذاکرات تجاری منجر شود.

the company's noncooperative stance toward unions led to prolonged strikes.

وضعیت غیر همکارانه شرکت نسبت به اتحادیه‌ها به احتجاج‌های طولانی منجر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید