nonrenal

[ایالات متحده]/nɒnˈriːnl/
[بریتانیا]/nɑːnˈriːnl/

ترجمه

adj. ناصلیح به کلیه‌ها، شامل کلیه‌ها نبودن یا تحت تأثیر کلیه‌ها قرار نگرفتن؛ خارج از کلیه.

عبارات و ترکیب‌ها

nonrenal causes

علل غیр کلیوی

nonrenal disease

بیماری‌های غیر کلیوی

nonrenal symptoms

симptom‌های غیر کلیوی

nonrenal conditions

شرایط غیر کلیوی

nonrenal function

کارکرد غیر کلیوی

nonrenal impairment

عیب غیر کلیوی

nonrenal origin

اصل غیر کلیوی

nonrenal pathology

پاتولوژی غیر کلیوی

nonrenally mediated

مEDIATED غیر کلیوی

nonrenal clearance

پاکسازی غیر کلیوی

جملات نمونه

nonrenal clearance accounts for approximately 30% of total drug elimination in elderly patients.

پاکسازی غیرکلیوی حدود 30 درصد از حذف کلی دارو در بیماران سالمند را تشکیل می‌دهد.

the nonrenal route of drug excretion becomes increasingly important when kidney function declines.

مسیر غیرکلیوی دفع دارو وقتی که عملکرد کلیه کاهش می‌یابد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

nonrenal loss of electrolytes can occur through excessive sweating or gastrointestinal disturbances.

زیان غیرکلیوی الکترولیت‌ها می‌تواند از طریق تعریق بیش از حد یا اخلال‌های گوارشی رخ دهد.

studies show that nonrenal factors significantly influence drug disposition in critically ill patients.

مطالعات نشان می‌دهد که عوامل غیرکلیوی به طور قابل توجهی بر توزیع دارو در بیماران بسیار بیمار تأثیر می‌گذارند.

nonrenal origin of ascites should be considered when hepatic function tests are normal.

اگر آزمایش‌های عملکرد هپاتیک طبیعی باشند، باید از منشأ غیرکلیوی اسیتوس فکر کرد.

the nonrenal elimination pathway compensates for reduced kidney function in some medications.

مسیر حذف غیرکلیوی در برخی داروها جبران کاهش عملکرد کلیه را انجام می‌دهد.

nonrenal causes of hyperkalemia include tissue breakdown and metabolic acidosis.

عوامل غیرکلیوی اسیدوز متابولیک و تجزیه بافت شامل علل افزایش پتاسیم هستند.

clinicians must evaluate nonrenal complications when prescribing nephrotoxic agents.

کلینیسیست‌ها باید وقتی که داروهای نفروتوکسیک را تجویز می‌کنند، عوارض غیرکلیوی را ارزیابی کنند.

nonrenal absorption of nutrients occurs primarily in the small intestine.

جذب غذایی غیرکلیوی اغلب در روده کوچک اتفاق می‌افتد.

age-related changes in nonrenal drug clearance require dose adjustment in geriatric populations.

تغییرات مرتبط با سن در پاکسازی غیرکلیوی دارو نیاز به تنظیم دوز در جمعیت‌های گرمایی دارد.

the patient exhibited nonrenal symptoms suggesting an alternative diagnosis.

بیمار علائم غیرکلیوی نشان داد که یک تشخیص جایگزین را پیشنهاد می‌کند.

nonrenal metabolism of this compound primarily occurs in the liver.

متابولیسم غیرکلیوی این ترکیب اغلب در کبد اتفاق می‌افتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید