noting

[ایالات متحده]/ˈnəʊtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnoʊtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل یادداشت‌برداری یا اظهارنظر؛ فرآیند ثبت اطلاعات؛ یک نظر مکتوب؛ یادآوری یا هشدار

عبارات و ترکیب‌ها

noting progress

توجه به پیشرفت

noting differences

توجه به تفاوت‌ها

noting concerns

توجه به نگرانی‌ها

noting issues

توجه به مشکلات

noting changes

توجه به تغییرات

noting details

توجه به جزئیات

noting results

توجه به نتایج

noting trends

توجه به روندها

noting recommendations

توجه به توصیه‌ها

noting facts

توجه به حقایق

جملات نمونه

noting the changes in the weather, we decided to postpone our picnic.

با توجه به تغییرات آب و هوا، تصمیم گرفتیم پیک نیک خود را به تعویق بیندازیم.

she was noting down important points during the lecture.

او نکات مهم را در طول سخنرانی یادداشت کرد.

noting the time, he realized he was running late for the meeting.

با توجه به زمان، متوجه شد که برای جلسه دیر کرده است.

he kept noting the differences between the two proposals.

او به طور مداوم تفاوت های بین دو پیشنهاد را یادداشت کرد.

noting her progress, the teacher praised her efforts.

با توجه به پیشرفت او، معلم از تلاش هایش قدردانی کرد.

she was noting the feedback from her peers for improvement.

او بازخورد همسالان خود را برای بهبود یادداشت کرد.

noting his enthusiasm, the manager decided to promote him.

با توجه به اشتیاق او، مدیر تصمیم گرفت او را ترفیع دهد.

noting the cultural differences, they adapted their approach accordingly.

با توجه به تفاوت های فرهنگی، آنها به طور مناسب روش خود را تطبیق دادند.

he was noting every detail in his journal.

او تمام جزئیات را در دفترچه یادداشت خود یادداشت کرد.

noting the urgency of the situation, they acted quickly.

با توجه به فوریت وضعیت، آنها به سرعت عمل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید