observes

[ایالات متحده]/əbˈzɜːvz/
[بریتانیا]/əbˈzɜrvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شخص سوم مفرد از observe; مطابقت داشتن با; برای مقاصد علمی مراقبت کردن; دیدن

عبارات و ترکیب‌ها

observes closely

به دقت مشاهده می‌کند

observes carefully

با دقت مشاهده می‌کند

observes trends

روندها را مشاهده می‌کند

observes behavior

رفتار را مشاهده می‌کند

observes changes

تغییرات را مشاهده می‌کند

observes patterns

الگوها را مشاهده می‌کند

observes results

نتایج را مشاهده می‌کند

observes details

جزئیات را مشاهده می‌کند

observes interactions

تعاملات را مشاهده می‌کند

observes environment

محیط را مشاهده می‌کند

جملات نمونه

she observes the behavior of animals in their natural habitat.

او رفتار حیوانات را در زیستگاه طبیعی خود مشاهده می‌کند.

the scientist observes the effects of climate change on local wildlife.

دانشمند اثرات تغییرات آب و هوایی بر حیات وحش محلی را مشاهده می‌کند.

he carefully observes the students during the experiment.

او با دقت دانشجویان را در طول آزمایش مشاهده می‌کند.

the teacher observes how the children interact with each other.

معلم نحوه تعامل کودکان با یکدیگر را مشاهده می‌کند.

she observes the stars through her telescope every night.

او هر شب ستارگان را از طریق تلسکوپ خود مشاهده می‌کند.

they observe the changes in the environment over the seasons.

آنها تغییرات محیط زیست را در طول فصل‌ها مشاهده می‌کنند.

he observes the rules of the game strictly.

او قوانین بازی را به شدت رعایت می‌کند.

the doctor observes the patient's symptoms closely.

پزشک علائم بیمار را به دقت مشاهده می‌کند.

she observes the trends in fashion every season.

او هر فصل روند مد را مشاهده می‌کند.

he often observes the way people communicate in meetings.

او اغلب نحوه ارتباط مردم در جلسات را مشاهده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید