olvido

[ایالات متحده]/ɒlˈviːdəʊ/
[بریتانیا]/ɑːlˈviːdoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فراموشی؛ حالت فراموش شدن؛ عمل فراموش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

olvidos pasados

el olvido

جملات نمونه

the fall into oblivion was sudden.

سقوط به فراموشی ناگهانی بود.

he sank into oblivion after the scandal.

او پس از رسوایی به فراموشی کشیده شد.

the old traditions have fallen into oblivion.

رسوم قدیمی به فراموشی سپرده شده اند.

she married into the family years ago.

سال‌ها پیش با این خانواده وصلت کرد.

the town fell into oblivion during the war.

در طول جنگ شهر به فراموشی افتاد.

he was born into poverty but rose to fame.

او در فقر متولد شد اما به شهرت رسید.

the custom has passed into oblivion.

این رسم و رسوم به فراموشی گراییده است.

the secret was cast into oblivion forever.

این راز برای همیشه به فراموشی سپرده شد.

let us consign these errors to oblivion.

بیایید این اشتباهات را به فراموشی بسپاریم.

even the greatest empires drift into oblivion.

حتی بزرگترین امپراتوری‌ها نیز به فراموشی گراییده می‌شوند.

years of neglect drove the project into oblivion.

سال‌ها بی‌توجهی پروژه را به فراموشی کشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید