onerous

[ایالات متحده]/ˈəʊnərəs/
[بریتانیا]/ˈoʊnərəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بار سنگین; مشکل ساز; داشتن تعهدات; داشتن مسئولیت های قانونی.

عبارات و ترکیب‌ها

onerous task

وظیفه طاقت‌فرسا

onerous burden

بار سنگین

onerous responsibilities

مسئولیت‌های طاقت‌فرسا

جملات نمونه

My household duties were not particularly onerous.

وظایف منزل من به طور خاص سنگین نبودند.

a weighty package); figuratively it describes what is onerous, serious, or important (

یک بسته سنگین); به طور استعاری توصیف آنچه طاقت‌فرسا، جدی یا مهم است (

My duties weren't onerous; I only had to greet the guests. Somethingoppressive weighs one down in body or spirit, as by subjection to an overpowering natural influence or to the harsh or unjust exercise of power:

وظایف من سنگین نبودند؛ من فقط باید مهمانان را خوشامد می‌گفتم. چیزی که باعث فشار بر یک فرد در جسم یا روح می‌شود، مانند تحت تأثیر یک نیروی طبیعی طاقت‌فرسا یا اعمال قدرت سختگیرانه یا ناعادلانه.

deal with onerous regulations

با مقررات سنگین برخورد کنید.

find the task onerous

وظیفه را سنگین بدانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید