onrushing train
قطار در حال هجوم
onrushing tide
جزر و مد در حال هجوم
onrushing storm
طوفان در حال هجوم
onrushing wave
امواج در حال هجوم
onrushing crowd
جمعیت در حال هجوم
onrushing vehicle
وسیله نقلیه در حال هجوم
onrushing river
رودخانه در حال هجوم
onrushing wind
باد در حال هجوم
onrushing fire
آتش در حال هجوم
onrushing danger
خطر در حال هجوم
the onrushing waves crashed against the shore.
امواج پیشرو با شدت به ساحل برخورد کردند.
he felt the onrushing wind as he rode his bike downhill.
او در حین دوچرخه سواری به سمت پایین، باد پیشرو را احساس کرد.
the onrushing crowd made it difficult to move.
جمعیت پیشرو باعث شد حرکت کردن دشوار شود.
she could hear the onrushing river from her cabin.
او میتوانست صدای رودخانه پیشرو را از کابین خود بشنود.
the onrushing train was a sight to behold.
قطار پیشرو، منظرهای بود که دیدنش ارزش داشت.
as the storm approached, the onrushing rain began to fall.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باران پیشرو شروع به باریدن کرد.
he braced himself against the onrushing tide.
او خود را در برابر جزر و مد پیشرو آماده کرد.
the onrushing snowstorm caught everyone off guard.
طوفان برف پیشرو همه را غافلگیر کرد.
she was overwhelmed by the onrushing emotions.
او در برابر احساسات پیشرو غرق شد.
the onrushing traffic made it hard to cross the street.
ترافیک پیشرو باعث شد عبور از خیابان سخت شود.
onrushing train
قطار در حال هجوم
onrushing tide
جزر و مد در حال هجوم
onrushing storm
طوفان در حال هجوم
onrushing wave
امواج در حال هجوم
onrushing crowd
جمعیت در حال هجوم
onrushing vehicle
وسیله نقلیه در حال هجوم
onrushing river
رودخانه در حال هجوم
onrushing wind
باد در حال هجوم
onrushing fire
آتش در حال هجوم
onrushing danger
خطر در حال هجوم
the onrushing waves crashed against the shore.
امواج پیشرو با شدت به ساحل برخورد کردند.
he felt the onrushing wind as he rode his bike downhill.
او در حین دوچرخه سواری به سمت پایین، باد پیشرو را احساس کرد.
the onrushing crowd made it difficult to move.
جمعیت پیشرو باعث شد حرکت کردن دشوار شود.
she could hear the onrushing river from her cabin.
او میتوانست صدای رودخانه پیشرو را از کابین خود بشنود.
the onrushing train was a sight to behold.
قطار پیشرو، منظرهای بود که دیدنش ارزش داشت.
as the storm approached, the onrushing rain began to fall.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باران پیشرو شروع به باریدن کرد.
he braced himself against the onrushing tide.
او خود را در برابر جزر و مد پیشرو آماده کرد.
the onrushing snowstorm caught everyone off guard.
طوفان برف پیشرو همه را غافلگیر کرد.
she was overwhelmed by the onrushing emotions.
او در برابر احساسات پیشرو غرق شد.
the onrushing traffic made it hard to cross the street.
ترافیک پیشرو باعث شد عبور از خیابان سخت شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید