onrushing

[ایالات متحده]/ˈɒnˌrʌʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɑnˌrʌʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با سرعت زیاد پیش رفتن؛ بی‌توجهی به موانع به جلو شتابان رفتن؛ به شدت جاری یا طغیانی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

onrushing train

قطار در حال هجوم

onrushing tide

جزر و مد در حال هجوم

onrushing storm

طوفان در حال هجوم

onrushing wave

امواج در حال هجوم

onrushing crowd

جمعیت در حال هجوم

onrushing vehicle

وسیله نقلیه در حال هجوم

onrushing river

رودخانه در حال هجوم

onrushing wind

باد در حال هجوم

onrushing fire

آتش در حال هجوم

onrushing danger

خطر در حال هجوم

جملات نمونه

the onrushing waves crashed against the shore.

امواج پیشرو با شدت به ساحل برخورد کردند.

he felt the onrushing wind as he rode his bike downhill.

او در حین دوچرخه سواری به سمت پایین، باد پیشرو را احساس کرد.

the onrushing crowd made it difficult to move.

جمعیت پیشرو باعث شد حرکت کردن دشوار شود.

she could hear the onrushing river from her cabin.

او می‌توانست صدای رودخانه پیشرو را از کابین خود بشنود.

the onrushing train was a sight to behold.

قطار پیشرو، منظره‌ای بود که دیدنش ارزش داشت.

as the storm approached, the onrushing rain began to fall.

همانطور که طوفان نزدیک می‌شد، باران پیشرو شروع به باریدن کرد.

he braced himself against the onrushing tide.

او خود را در برابر جزر و مد پیشرو آماده کرد.

the onrushing snowstorm caught everyone off guard.

طوفان برف پیشرو همه را غافلگیر کرد.

she was overwhelmed by the onrushing emotions.

او در برابر احساسات پیشرو غرق شد.

the onrushing traffic made it hard to cross the street.

ترافیک پیشرو باعث شد عبور از خیابان سخت شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید