ophthalmologist

[ایالات متحده]/ˌɔfθælˈmɔlədʒist/
[بریتانیا]/ˌɑfθæl'mɑlədʒɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. متخصص در درمان بیماری‌های چشم و انجام جراحی چشم; پزشک چشم
Word Forms

جملات نمونه

This causes it to polymerise and then change shape, which means the ophthalmologist can tweak the lens to alter its power.

این باعث می‌شود تا منبسط شود و سپس شکل آن تغییر کند، به این معنی که چشم‌پزشک می‌تواند لنز را تنظیم کند تا قدرت آن را تغییر دهد.

I have an appointment with the ophthalmologist tomorrow.

من فردا با چشم‌پزشک وقت ملاقات دارم.

The ophthalmologist diagnosed the patient with glaucoma.

چشم‌پزشک گلوکوم را در بیمار تشخیص داد.

After the surgery, the ophthalmologist prescribed eye drops for the patient.

پس از جراحی، چشم‌پزشک برای بیمار قطره‌های چشمی تجویز کرد.

The ophthalmologist specializes in treating eye diseases.

چشم‌پزشک در درمان بیماری‌های چشم تخصص دارد.

Regular eye check-ups are recommended by ophthalmologists.

معاینات منظم چشم توسط چشم‌پزشکان توصیه می‌شود.

The ophthalmologist performed a thorough examination of the patient's eyes.

چشم‌پزشک یک معاینه کامل از چشم‌های بیمار انجام داد.

The ophthalmologist recommended wearing glasses to correct the patient's vision.

چشم‌پزشک استفاده از عینک برای اصلاح بینایی بیمار را توصیه کرد.

The ophthalmologist is skilled in performing delicate eye surgeries.

چشم‌پزشک در انجام جراحی‌های چشم ظریف مهارت دارد.

The ophthalmologist explained the importance of protecting the eyes from UV rays.

چشم‌پزشک اهمیت محافظت از چشم‌ها در برابر اشعه UV را توضیح داد.

The ophthalmologist recommended a comprehensive treatment plan for the patient's eye condition.

چشم‌پزشک یک برنامه درمانی جامع برای مشکل چشم بیمار توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید