overbearing

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈbeərɪŋ/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈberɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تسلط‌جو، متکبر، غیرقابل تحمل

عبارات و ترکیب‌ها

overbearing attitude

حرف‌های بی‌مورد

جملات نمونه

an overbearing person

یک فرد زورگو

their arrogant, overbearing manner.

رفتار مغرورانه و تحکم‌آمیز آنها.

an overbearing, ill-tempered brute.

یک زورگو، بداخلاق و خشن

an overbearing person.See Synonyms at dictatorial

یک فرد خودکامه. برای یافتن مترادف‌ها به دیکتاتورانه مراجعه کنید

to be overbearing towards others

زورگو بودن نسبت به دیگران

to feel overbearing pressure

احساس فشار بیش از حد

to have an overbearing presence

داشتن حضور غالب

to display overbearing confidence

نشان دادن اعتماد به نفس بیش از حد

overbearing control over the situation

کنترل بیش از حد بر وضعیت

نمونه‌های واقعی

The overbearing over helping does more harm than good.

کمک بیش از حد، بیشتر آسیب رساندن را به همراه دارد.

منبع: Psychology Mini Class

They're also stubborn at times, and a little overbearing.

آنها گاهی اوقات سرسخت هستند و کمی بیش از حد زورگو.

منبع: L2 Frozen

That may not happen if those in charge are overbearing.

این اتفاق ممکن است نیفتد اگر کسانی که مسئول هستند، زورگو باشند.

منبع: Soren course audio

I think I would change the overbearing amount of negative news in the media.

من فکر می‌کنم که می‌خواهم حجم بیش از حد اخبار منفی در رسانه‌ها را تغییر دهم.

منبع: IELTS Speaking High Score Model

This is my reaction to a generation of overbearing immigrant mothers and their selfless-daughter dogma.

این واکنش من به نسلی از مادران مهاجر زورگو و اعتقاد راسخ آنها به دختران فداکار است.

منبع: The Guardian (Article Version)

The behavior may seem overbearing, but it boosts the odds they'll be surrounded by grandkids.

این رفتار ممکن است زورگو به نظر برسد، اما شانس اینکه در میان نوه ها باشند را افزایش می دهد.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American March 2020 Compilation

Here is a man raised by an overbearing woman who completely dominated every aspect of his formative years.

این یک مرد است که توسط زنی زورگو بزرگ شده است که به طور کامل بر هر جنبه از سال های شکل گیری او تسلط داشت.

منبع: The Big Bang Theory Season 9

Mr Clarkson might be seen as an overbearing joker, but that is precisely what his fans like.

آقای Clarkson ممکن است به عنوان یک شوخ طبع زورگو دیده شود، اما دقیقاً همین چیزی است که طرفدارانش دوست دارند.

منبع: The Economist (Summary)

True, take my former supervisor as an example. He was extremely controlling and overbearing. He always had to micromanage everything.

درسته، مدیر سابقم را به عنوان مثال در نظر بگیرید. او به شدت کنترل کننده و زورگو بود. او همیشه باید همه چیز را مدیریت می کرد.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

So, women want a man who is confident, but not too confident, not overbearing.

بنابراین، زنان می خواهند مردی با اعتماد به نفس داشته باشند، اما نه خیلی با اعتماد به نفس، نه زورگو.

منبع: 2006 English Cafe

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید