overboard

[ایالات متحده]/'əʊvəbɔːd/
[بریتانیا]/'ovɚbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. از کشتی به آب افتادن یا پرتاب شدن؛ نشان دادن اشتیاق یا درگیری بیش از حد؛ بسیار مشتاق یا درگیر بودن؛ رد شده؛ رها شده.

عبارات و ترکیب‌ها

go overboard

از حد بگذرید

fall overboard

از عرشه بیفتاد

throw overboard

به بیرون پرتاب کنید

overboard safety

ایمنی در خارج از عرشه

man overboard drill

تمرین نجات از عرشه

جملات نمونه

Garry went overboard for you.

گری گری برای شما دیوانه شد.

A sailor fell overboard and was rescued.

یک ملوان از عرشه افتاد و نجات یافت.

Mary has gone overboard for some new Eastern religions.

مری برای برخی از ادیان شرقی جدید، دیوانه شده است.

He doesn’t just like her. He’s gone completely overboard about her.

او فقط دلش برای او نیست. او کاملاً دیوانه او شده است.

All ideas of reform were thrown overboard when the new government came to power.

وقتی دولت جدید قدرت گرفت، همه ایده های اصلاحات دور ریخته شدند.

One error and he would have been torn loose and hurled overboard by the squalling wind.

یک اشتباه و او جدا شده و با وزش باد وحشتناک به بیرون پرتاب می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید