overlapped

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈlæpt/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈlæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای قطعاتی که بر روی یکدیگر قرار گرفته‌اند
v. زمان گذشته و شکل گذشته فعل overlap؛ به طور جزئی پوشاندن یا همزمانی با چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

overlapped areas

مناطقه همپوشانی

overlapped events

رویدادهای همپوشانی

overlapped intervals

فاصله های همپوشانی

overlapped layers

لایه های همپوشانی

overlapped functions

توابع همپوشانی

overlapped tasks

وظایف همپوشانی

overlapped schedules

برنامه های زمانبندی شده همپوشانی

overlapped regions

مناطق همپوشانی

overlapped designs

طرح های همپوشانی

overlapped concepts

مفاهیم همپوشانی

جملات نمونه

the two schedules overlapped, causing a conflict.

برهم خوردن دو برنامه، باعث ایجاد تضاد شد.

her interests overlapped with mine in many areas.

علایق او با من در بسیاری از زمینه‌ها همپوشانی داشت.

the designs overlapped, creating a unique pattern.

طرح‌ها با هم همپوشانی داشتند و الگوی منحصر به فردی ایجاد می‌کردند.

our paths overlapped during the conference.

مسیرهای ما در طول کنفرانس با هم همپوشانی داشتند.

the two projects overlapped in their objectives.

دو پروژه در اهداف خود با هم همپوشانی داشتند.

her responsibilities overlapped with his in the project.

مسئولیت‌های او با مسئولیت‌های او در پروژه همپوشانی داشت.

the layers of paint overlapped, giving a textured look.

لایه‌های رنگ با هم همپوشانی داشتند و ظاهری بافت‌دار به آن می‌دادند.

our discussions overlapped on several key points.

بحث‌های ما در چندین نکته کلیدی با هم همپوشانی داشتند.

the timelines for the two events overlapped significantly.

زمان‌بندی دو رویداد به طور قابل توجهی با هم همپوشانی داشت.

there were areas where their expertise overlapped.

زمینه هایی وجود داشت که تخصص آنها با هم همپوشانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید