overlapped areas
مناطقه همپوشانی
overlapped events
رویدادهای همپوشانی
overlapped intervals
فاصله های همپوشانی
overlapped layers
لایه های همپوشانی
overlapped functions
توابع همپوشانی
overlapped tasks
وظایف همپوشانی
overlapped schedules
برنامه های زمانبندی شده همپوشانی
overlapped regions
مناطق همپوشانی
overlapped designs
طرح های همپوشانی
overlapped concepts
مفاهیم همپوشانی
the two schedules overlapped, causing a conflict.
برهم خوردن دو برنامه، باعث ایجاد تضاد شد.
her interests overlapped with mine in many areas.
علایق او با من در بسیاری از زمینهها همپوشانی داشت.
the designs overlapped, creating a unique pattern.
طرحها با هم همپوشانی داشتند و الگوی منحصر به فردی ایجاد میکردند.
our paths overlapped during the conference.
مسیرهای ما در طول کنفرانس با هم همپوشانی داشتند.
the two projects overlapped in their objectives.
دو پروژه در اهداف خود با هم همپوشانی داشتند.
her responsibilities overlapped with his in the project.
مسئولیتهای او با مسئولیتهای او در پروژه همپوشانی داشت.
the layers of paint overlapped, giving a textured look.
لایههای رنگ با هم همپوشانی داشتند و ظاهری بافتدار به آن میدادند.
our discussions overlapped on several key points.
بحثهای ما در چندین نکته کلیدی با هم همپوشانی داشتند.
the timelines for the two events overlapped significantly.
زمانبندی دو رویداد به طور قابل توجهی با هم همپوشانی داشت.
there were areas where their expertise overlapped.
زمینه هایی وجود داشت که تخصص آنها با هم همپوشانی داشت.
overlapped areas
مناطقه همپوشانی
overlapped events
رویدادهای همپوشانی
overlapped intervals
فاصله های همپوشانی
overlapped layers
لایه های همپوشانی
overlapped functions
توابع همپوشانی
overlapped tasks
وظایف همپوشانی
overlapped schedules
برنامه های زمانبندی شده همپوشانی
overlapped regions
مناطق همپوشانی
overlapped designs
طرح های همپوشانی
overlapped concepts
مفاهیم همپوشانی
the two schedules overlapped, causing a conflict.
برهم خوردن دو برنامه، باعث ایجاد تضاد شد.
her interests overlapped with mine in many areas.
علایق او با من در بسیاری از زمینهها همپوشانی داشت.
the designs overlapped, creating a unique pattern.
طرحها با هم همپوشانی داشتند و الگوی منحصر به فردی ایجاد میکردند.
our paths overlapped during the conference.
مسیرهای ما در طول کنفرانس با هم همپوشانی داشتند.
the two projects overlapped in their objectives.
دو پروژه در اهداف خود با هم همپوشانی داشتند.
her responsibilities overlapped with his in the project.
مسئولیتهای او با مسئولیتهای او در پروژه همپوشانی داشت.
the layers of paint overlapped, giving a textured look.
لایههای رنگ با هم همپوشانی داشتند و ظاهری بافتدار به آن میدادند.
our discussions overlapped on several key points.
بحثهای ما در چندین نکته کلیدی با هم همپوشانی داشتند.
the timelines for the two events overlapped significantly.
زمانبندی دو رویداد به طور قابل توجهی با هم همپوشانی داشت.
there were areas where their expertise overlapped.
زمینه هایی وجود داشت که تخصص آنها با هم همپوشانی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید