parasitaemia

[ایالات متحده]/ˌpærəsɪˈtiːmiə/
[بریتانیا]/ˌpærəsɪˈtiːmiə/

ترجمه

n. حضور پارازیت‌ها در خون.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

high parasitaemia is associated with severe malaria in children.

پاراسیتیمی بالا با مالاریای جدی در کودکان مرتبط است.

the patient showed low parasitaemia after treatment.

بیمار پس از درمان پاراسیتیمی پایین نشان داد.

researchers measured the parasitaemia levels to monitor drug efficacy.

پژوهشگران سطح پاراسیتیمی را اندازه گرفتند تا اثربخشی دارو را نظارت کنند.

asymptomatic parasitaemia is common in endemic regions.

پاراسیتیمی بدون علامت در مناطق انتقالی رایج است.

the doctor ordered a parasitaemia test to confirm the diagnosis.

پزشک آزمایش پاراسیتیمی را برای تأیید تشخیص سفارش داد.

acute parasitaemia requires immediate medical attention.

پاراسیتیمی حاد نیاز به توجه پزشکی فوری دارد.

parasitaemia density correlates with disease severity.

چگالی پاراسیتیمی با شدت بیماری هم‌بستگی دارد.

treatment successfully reduced the parasitaemia within 48 hours.

درمان به‌طور موفقیت‌آمیزی پاراسیتیمی را در 48 ساعت کاهش داد.

children with high parasitaemia are at greater risk of complications.

کودکان با پاراسیتیمی بالا در معرض خطر بیشتری از عوارض قرار دارند.

regular monitoring of parasitaemia is essential for managing malaria.

نظارت منظم بر پاراسیتیمی برای مدیریت مالاریا ضروری است.

the parasitaemia threshold determines treatment protocols.

آستانه پاراسیتیمی پروتکل‌های درمان را تعیین می‌کند.

pregnant women are particularly vulnerable to high parasitaemia.

زنان باردار به‌طور خاص در برابر پاراسیتیمی بالا آسیب‌پذیر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید