parishioner

[ایالات متحده]/pə'rɪʃ(ə)nə/
[بریتانیا]/pə'rɪʃənɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساکن یک پارش

Explanation: مؤمنی که به یک کلیسا یا سازمان مذهبی خاص تعلق دارد.
Word Forms

جملات نمونه

The priest welcomed new parishioners into the fold.

کشیش پارिशیان جدید را به جمع خود خوش آمد گفت.

The parishioner attends church every Sunday.

پارिशیان هر یکشنبه به کلیسا می‌رود.

The priest welcomed the parishioners to the service.

کشیش پارिशیان را به مراسم خوش آمد گفت.

The parishioner made a donation to the church.

پارिशیان به کلیسا کمک کرد.

The parishioner volunteered to help with the charity event.

پارिशیان داوطلبانه برای کمک به رویداد خیریه شد.

The parishioner prayed for guidance in difficult times.

پارिशیان برای هدایت در زمان‌های سخت دعا کرد.

The parishioner celebrated Easter with the church community.

پارिशیان عید پاک را با جامعه کلیسا جشن گرفت.

The parishioner participated in the church choir.

پارिशیان در گروه کر کلیسا شرکت کرد.

The parishioner sought comfort in the church during a personal crisis.

پارिशیان در بحران شخصی در کلیسا آرامش یافت.

The parishioner brought food for the potluck dinner.

پارिशیان غذا برای شام دورهمی آورد.

The parishioner lit a candle in memory of a loved one.

پارिशیان شمعی را به یاد عزیزی روشن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید