participatively

[ایالات متحده]/[ˌpɑː.sɪˈpeɪ.tɪ.v.li]/
[بریتانیا]/[ˌpɑːr.sɪˈpeɪ.tɪ.v.li]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که مشارکت دارد؛ به طور مشترک؛ با هم کار کردن؛ به طور همکارانه؛ فعالانه شرکت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

participatively engaging

شرکت کردن به‌صورت مشارکتی

participatively contributing

به‌صورت مشارکتی کمک کردن

participatively working

به‌صورت مشارکتی کار کردن

participatively involved

به‌صورت مشارکتی درگیر شدن

participatively learning

به‌صورت مشارکتی یادگیری کردن

participatively discussing

به‌صورت مشارکتی بحث کردن

participatively solving

به‌صورت مشارکتی حل کردن

participatively creating

به‌صورت مشارکتی ایجاد کردن

participatively planning

به‌صورت مشارکتی برنامه‌ریزی کردن

participatively supporting

به‌صورت مشارکتی حمایت کردن

جملات نمونه

we worked participatively to resolve the project's challenges.

ما به صورت مشارکتی کار کردیم تا چالش‌های پروژه را حل کنیم.

the team made decisions participatively, ensuring everyone felt heard.

تیم تصمیماتی مشارکتی گرفت تا هر کس احساس کند گوش داده شده است.

the community engaged participatively in the urban planning process.

جامعه در فرآیند برنامه‌ریزی شهری به صورت مشارکتی مشارکت کرد.

the students researched participatively, sharing findings and insights.

دانش‌آموزان به صورت مشارکتی تحقیق کردند و یافته‌ها و نگاه‌های خود را به اشتراک گذاشتند.

the staff participated participatively in the annual review meetings.

کارکنان در جلسات بازبینی سالانه به صورت مشارکتی شرکت کردند.

the organization fostered a participatively driven culture of innovation.

سازمان فرهنگ نوآوری‌ای را ایجاد کرد که توسط مشارکتی ایجاد شده است.

the board discussed the proposal participatively before reaching a consensus.

هیئت اداره پیشنهاد را به صورت مشارکتی بحث کردند قبل از اخذ اجماع.

the children learned participatively through group activities and games.

کودکان به صورت مشارکتی یاد گرفتند از طریق فعالیت‌های گروهی و بازی‌ها.

the citizens engaged participatively in the local government's initiatives.

المواطنان در اقدامات دولت محلی به صورت مشارکتی مشارکت کردند.

the members collaborated participatively on the fundraising campaign.

اعضای به صورت مشارکتی در کمک‌های جمع‌آوری مشارکت کردند.

the stakeholders contributed participatively to the strategic planning session.

سهامداران به صورت مشارکتی در جلسه برنامه‌ریزی استراتژیک کمک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید