perceiving

[ایالات متحده]/[pəˈsiːvɪŋ]/
[بریتانیا]/[pərˈsiːvɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی از طریق حواس پی ببرد؛ یک ایده یا درکی از چیزی تشکیل دهد؛ درک یا فهمیدن کند.
adj. توانایی درک کردن دارند.

عبارات و ترکیب‌ها

perceiving changes

درک تغییرات

perceiving sounds

درک صداها

perceiving patterns

درک الگوها

perceiving risk

درک خطر

perceiving meaning

درک معنا

perceived value

ارزش درک شده

perceived threat

تهدید درک شده

perceiving emotions

درک احساسات

perceiving movement

درک حرکت

perceiving details

درک جزئیات

جملات نمونه

the artist was perceiving subtle shifts in the light.

هنرمند ناگهانی تغییرات ریز در نور را درک می‌کرد.

are you perceiving a change in the atmosphere?

آیا تغییری در جو را درک می‌کنی؟

she was perceiving the situation differently than he was.

او تفاوت‌هایی در درک وضعیت نسبت به او داشت.

he's perceiving the project as a significant challenge.

او پروژه را به عنوان یک چالش مهم درک می‌کند.

the child is perceiving the world through a unique lens.

کودک دنیا را از طریق یک عدسی منحصر به فرد درک می‌کند.

i'm perceiving a lack of enthusiasm in the team.

من کمی انگیزه‌ای در تیم را درک می‌کنم.

the company is perceiving a growing demand for the product.

شرکت تقاضای رو به رشدی برای محصول را درک می‌کند.

he was perceiving a threat in her tone of voice.

او در نبرد صدای او یک تهدید را درک می‌کرد.

the software is perceiving user behavior to improve recommendations.

نرم‌افزار رفتار کاربران را درک می‌کند تا پیشنهادات را بهبود بخشد.

the dog was perceiving the scent of another animal nearby.

سگ بوی حیوان دیگری در نزدیکی را درک می‌کرد.

we need to be open to perceiving new perspectives.

ما باید باز بودن به درک دیدگاه‌های جدید را داشته باشیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید