perceptibility

[ایالات متحده]/pəˌsɛp.tɪˈbɪl.ɪ.ti/
[بریتانیا]/pərˌsɛp.tɪˈbɪl.ɪ.ti/

ترجمه

n. قابلیت قابل مشاهده بودن؛ توانایی درک یا آگاه بودن از چیزی؛ ادراک یا آگاهی در یک زمینه پزشکی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

high perceptibility

بسیار زیاد بودن قابلیت درک

low perceptibility

کم بودن قابلیت درک

visual perceptibility

قابلیت درک بصری

auditory perceptibility

قابلیت درک شنوایی

perceptibility threshold

آستانه قابلیت درک

perceptibility level

سطح قابلیت درک

color perceptibility

قابلیت درک رنگ

perceptibility study

مطالعه قابلیت درک

perceptibility range

محدوده قابلیت درک

perceptibility factors

عوامل موثر بر قابلیت درک

جملات نمونه

the perceptibility of sound varies with frequency.

درک پذیری صدا با فرکانس تغییر می‌کند.

her perceptibility to emotions makes her a great counselor.

توانایی او در درک احساسات، او را به یک مشاور عالی تبدیل می‌کند.

the perceptibility of colors can change under different lighting.

درک رنگ‌ها می‌تواند تحت نورهای مختلف تغییر کند.

improving perceptibility is essential for user experience design.

بهبود قابلیت درک، برای طراحی تجربه کاربری ضروری است.

the perceptibility of the signal was affected by interference.

درک سیگنال تحت تأثیر تداخل قرار گرفت.

training enhances perceptibility in complex environments.

آموزش قابلیت درک را در محیط‌های پیچیده افزایش می‌دهد.

perceptibility of taste can vary from person to person.

درک طعم می‌تواند از شخص به شخص متفاوت باشد.

factors affecting perceptibility include distance and clarity.

عواملی که بر قابلیت درک تأثیر می‌گذارند شامل فاصله و وضوح است.

her perceptibility to subtle changes is remarkable.

توانایی او در درک تغییرات ظریف، قابل توجه است.

perceptibility plays a key role in communication.

قابلیت درک نقش کلیدی در ارتباطات ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید