perceptual

[ایالات متحده]/pə'septjʊəl/
[بریتانیا]/pɚ'sɛptʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آگاهی‌دار، دارای آگاهی؛

عبارات و ترکیب‌ها

perceptual experience

تجربه حسی

perceptual abilities

توانایی‌های ادراکی

perceptual processing

پردازش ادراکی

perceptual skills

مهارت‌های ادراکی

perceptual knowledge

دانش ادراکی

perceptual organization

سازمان ادراکی

جملات نمونه

a patient with perceptual problems who cannot judge distances.

بیماری که دچار مشکلات ادراکی است و نمی‌تواند فاصله‌ها را تشخیص دهد.

Children at a young age produce more enactive metaphors and as they grow older more perceptual metaphors are produced.

کودکان در سنین پایین‌تر، استعاره‌های فعالانه بیشتری تولید می‌کنند و با افزایش سن، استعاره‌های ادراکی بیشتری تولید می‌شود.

Anyone who doesn't think rational knowledge relies on perceptual experience is a spiritualist.

هر کسی که فکر نمی‌کند دانش عقلانی به تجربه حسی متکی است، یک معنوی‌گرا است.

It suggested that segmentation is essentially a perceptual representation problem, and the difficulty in which may be resulted from reductivism hypothesis of forming whole from parts.

این نشان داد که تقسیم‌بندی اساساً یک مسئله بازنمایی ادراکی است و دشواری آن ممکن است ناشی از فرضیه کاهشی‌گرایی تشکیل کل از اجزا باشد.

Our approach is based on a gradient domain technique that preserves important local perceptual cues while avoiding traditional problems such as aliasing, ghosting and haloing.

رویکرد ما بر اساس یک تکنیک حوزه گرادیان است که سرنخ‌های درک محلی مهم را حفظ می‌کند در حالی که از مشکلات سنتی مانند نام‌گذاری مجدد، شبح و هاله اجتناب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید