phosphorescent

[ایالات متحده]/'fɑsfə'rɛsnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون تولید گرمای قابل توجه، مانند مواد فسفرسانس.

جملات نمونه

The phosphorescent paint glowed in the dark.

رنگ فسفری در تاریکی می‌درخشید.

The phosphorescent algae illuminated the water at night.

جلبک‌های فسفری شب‌ها آب را روشن می‌کردند.

She wore a phosphorescent necklace that glowed softly.

او یک گردنبند فسفری پوشیده بود که به آرامی می‌درخشید.

The phosphorescent light of the fireflies lit up the garden.

نور فسفری کرم‌ها باغ را روشن کرد.

The deep sea creatures emit a phosphorescent glow.

موجودات اعماق دریا نور فسفری ساطع می‌کنند.

The cave walls were covered in phosphorescent minerals.

دیوارهای غار با مواد معدنی فسفری پوشیده شده بودند.

The phosphorescent stars twinkled in the night sky.

ستاره‌های فسفری در آسمان شب می‌درخشیدند.

The divers were amazed by the phosphorescent plankton underwater.

غواصان تحت آب تحت تأثیر پلانکتون‌های فسفری قرار گرفتند.

The jellyfish had a phosphorescent glow as it moved through the water.

جلیقه به آرامی در آب حرکت می‌کرد و نور فسفری ساطع می‌کرد.

The artist used phosphorescent paint to create a unique artwork.

هنرمند از رنگ فسفری برای ایجاد یک اثر هنری منحصر به فرد استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید