To depict or represent pictorially; make a picture of.
به تصویر کشیدن یا نشان دادن به صورت نقاشی؛ ایجاد یک تصویر.
The book is pictorially illustrated with beautiful images.
کتاب به صورت تصویری با تصاویر زیبا مصور شده است.
She described the scene pictorially, painting a vivid picture in our minds.
او صحنه را به صورت تصویری توصیف کرد و تصویری زنده در ذهن ما ترسیم کرد.
The museum showcases the artist's work pictorially, allowing visitors to appreciate the details.
موزه آثار هنرمند را به صورت تصویری به نمایش میگذارد و به بازدیدکنندگان اجازه میدهد جزئیات را قدردانی کنند.
The website is pictorially engaging, with interactive visuals and animations.
وب سایت به صورت تصویری جذاب است و دارای جلوههای بصری و انیمیشنهای تعاملی است.
The brochure presents information pictorially through infographics and charts.
بروشور اطلاعات را به صورت تصویری از طریق نمودارها و جداول ارائه میدهد.
The documentary captures the beauty of nature pictorially, showcasing stunning landscapes.
مستند به صورت تصویری زیبایی طبیعت را به تصویر میکشد و مناظر خیرهکننده را به نمایش میگذارد.
The artist expresses emotions pictorially through vibrant colors and bold strokes.
هنرمند احساسات را به صورت تصویری با رنگهای زنده و ضربات جسورانه بیان میکند.
The graphic novel tells the story pictorially, combining text and illustrations.
رمان گرافیکی داستان را به صورت تصویری تعریف میکند و متن و تصاویر را با هم ترکیب میکند.
The infographic presents data pictorially, making complex information easier to understand.
نمودار اطلاعات را به صورت تصویری ارائه میدهد و درک اطلاعات پیچیده را آسانتر میکند.
The map is designed pictorially, with clear symbols and icons for easy navigation.
نقشه به صورت تصویری طراحی شده است و دارای نمادها و آیکونهای واضح برای پیمایش آسان است.
Seeing data pictorially makes good use of both sides of the brain and lets one grasp meaning more quickly.
دیدن دادهها به صورت تصویری، استفاده خوبی از هر دو نیمکره مغز میکند و به فرد اجازه میدهد معنا را سریعتر درک کند.
منبع: The Economist - ArtsAny new paintings were going to have to be restrained, severely classical, pictorially well-behaved, which doesn't exactly spell Rembrandt, does it? In fact, anyone but Rembrandt.
هر نقاشی جدیدی که قرار است داشته باشیم باید محدود باشد، به شدت کلاسیک، از نظر بصری خوب رفتار کند، که دقیقاً به معنای رامبراند نیست، اینطور نیست؟ در واقع، به جز رامبراند.
منبع: The Power of Art - Rembrandt Harmenszoon van RijnThis simple approach, of dividing the decision space up into boxes, can be represented by what’s called a decision tree, which would look like this pictorially or could be written in code using If-Statements, like this.
این رویکرد ساده، تقسیم فضای تصمیم به جعبهها، میتواند با آنچه به نام درخت تصمیم شناخته میشود، نشان داده شود که به این شکل به صورت تصویری خواهد بود یا میتوان آن را با استفاده از دستورات If در کد نوشت.
منبع: Technology Crash CourseTo depict or represent pictorially; make a picture of.
به تصویر کشیدن یا نشان دادن به صورت نقاشی؛ ایجاد یک تصویر.
The book is pictorially illustrated with beautiful images.
کتاب به صورت تصویری با تصاویر زیبا مصور شده است.
She described the scene pictorially, painting a vivid picture in our minds.
او صحنه را به صورت تصویری توصیف کرد و تصویری زنده در ذهن ما ترسیم کرد.
The museum showcases the artist's work pictorially, allowing visitors to appreciate the details.
موزه آثار هنرمند را به صورت تصویری به نمایش میگذارد و به بازدیدکنندگان اجازه میدهد جزئیات را قدردانی کنند.
The website is pictorially engaging, with interactive visuals and animations.
وب سایت به صورت تصویری جذاب است و دارای جلوههای بصری و انیمیشنهای تعاملی است.
The brochure presents information pictorially through infographics and charts.
بروشور اطلاعات را به صورت تصویری از طریق نمودارها و جداول ارائه میدهد.
The documentary captures the beauty of nature pictorially, showcasing stunning landscapes.
مستند به صورت تصویری زیبایی طبیعت را به تصویر میکشد و مناظر خیرهکننده را به نمایش میگذارد.
The artist expresses emotions pictorially through vibrant colors and bold strokes.
هنرمند احساسات را به صورت تصویری با رنگهای زنده و ضربات جسورانه بیان میکند.
The graphic novel tells the story pictorially, combining text and illustrations.
رمان گرافیکی داستان را به صورت تصویری تعریف میکند و متن و تصاویر را با هم ترکیب میکند.
The infographic presents data pictorially, making complex information easier to understand.
نمودار اطلاعات را به صورت تصویری ارائه میدهد و درک اطلاعات پیچیده را آسانتر میکند.
The map is designed pictorially, with clear symbols and icons for easy navigation.
نقشه به صورت تصویری طراحی شده است و دارای نمادها و آیکونهای واضح برای پیمایش آسان است.
Seeing data pictorially makes good use of both sides of the brain and lets one grasp meaning more quickly.
دیدن دادهها به صورت تصویری، استفاده خوبی از هر دو نیمکره مغز میکند و به فرد اجازه میدهد معنا را سریعتر درک کند.
منبع: The Economist - ArtsAny new paintings were going to have to be restrained, severely classical, pictorially well-behaved, which doesn't exactly spell Rembrandt, does it? In fact, anyone but Rembrandt.
هر نقاشی جدیدی که قرار است داشته باشیم باید محدود باشد، به شدت کلاسیک، از نظر بصری خوب رفتار کند، که دقیقاً به معنای رامبراند نیست، اینطور نیست؟ در واقع، به جز رامبراند.
منبع: The Power of Art - Rembrandt Harmenszoon van RijnThis simple approach, of dividing the decision space up into boxes, can be represented by what’s called a decision tree, which would look like this pictorially or could be written in code using If-Statements, like this.
این رویکرد ساده، تقسیم فضای تصمیم به جعبهها، میتواند با آنچه به نام درخت تصمیم شناخته میشود، نشان داده شود که به این شکل به صورت تصویری خواهد بود یا میتوان آن را با استفاده از دستورات If در کد نوشت.
منبع: Technology Crash Courseلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید