pinnas

[ایالات متحده]/ˈpɪnəz/
[بریتانیا]/ˈpɪnəs/

ترجمه

n. ساختارهای شبیه به برگ؛ گوش خارجی؛ باله‌ها یا اندام‌های مشابه؛ (Pinna) یک نام شخصی؛ (Rus, Eng, Ger, Sp, It) Pinna (نام زنانه)

عبارات و ترکیب‌ها

pinnas species

گونه‌های پیناس

pinnas habitat

زیستگاه پیناس

pinnas growth

رشد پیناس

pinnas anatomy

آناتومی پیناس

pinnas conservation

حفظ پیناس

pinnas diversity

تنوع زیستی پیناس

pinnas research

تحقیقات پیناس

pinnas distribution

توزیع پیناس

pinnas population

جمعیت پیناس

pinnas ecology

اکولوژی پیناس

جملات نمونه

the pinnas of the fish are beautifully colored.

پیناس‌های ماهی به زیبایی رنگ شده‌اند.

she loves to collect seashells and pinnas from the beach.

او عاشق جمع آوری صدف و پیناس از ساحل است.

pinnas play a crucial role in the fish's swimming ability.

پیناس نقش مهمی در توانایی شنای ماهی ایفا می‌کنند.

he studied the anatomy of pinnas in marine biology class.

او آناتومی پیناس را در کلاس زیست‌شناسی دریایی مطالعه کرد.

the artist painted a mural depicting various pinnas.

هنرمند یک نقاشی دیواری با تصویری از انواع پیناس کشید.

understanding the function of pinnas can help in fish conservation.

درک عملکرد پیناس می‌تواند به حفظ ماهی‌ها کمک کند.

pinnas can vary greatly among different species of fish.

پیناس‌ها می‌توانند در گونه‌های مختلف ماهی بسیار متفاوت باشند.

some fish use their pinnas for communication.

برخی از ماهی‌ها از پیناس‌های خود برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند.

the research focused on the evolution of pinnas in aquatic life.

تحقیقات بر روی تکامل پیناس‌ها در حیات آبزی متمرکز بود.

pinnas can also be affected by environmental changes.

پیناس‌ها نیز می‌توانند تحت تأثیر تغییرات محیطی قرار گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید