pins

[ایالات متحده]/pɪnz/
[بریتانیا]/pɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بست‌های فلزی یا پلاستیکی؛ اشیاء تیز و نوک‌تیز مورد استفاده برای بست‌کردن؛ سیستم ناوبری یکپارچه دقیق؛ سوزن سوزان برای سفالگری

عبارات و ترکیب‌ها

push pins

چرخ‌ها

safety pins

سنجاق ایمنی

pin badges

نشان‌های سنجاقی

hair pins

گیره‌های مو

lapel pins

سنجاق یقه

map pins

سنجاق نقشه

pin cushions

بالش سنجاق

flag pins

سنجاق پرچم

decorative pins

سنجاق‌های تزئینی

brooch pins

سنجاق گل

جملات نمونه

she pinned the fabric to the board with pins.

او پارچه را با گیره به تخته چسباند.

he collects rare pins from different countries.

او سنجاق‌های کمیاب از کشورهای مختلف جمع‌آوری می‌کند.

the map was held down with several pins.

نقشه را با استفاده از چند سنجاق در جای خود نگه داشتند.

she wore a brooch with colorful enamel pins.

او سنجاقی با سنجاق‌های ایمن رنگارنگ پوشیده بود.

he used pins to secure the papers together.

او از سنجاق‌ها برای محکم کردن کاغذها استفاده کرد.

they exchanged pins as a sign of friendship.

آنها به عنوان نشانه دوستی سنجاق‌ها را با هم رد و بدل کردند.

she decorated her backpack with various pins.

او کوله‌پشتی خود را با انواع سنجاق‌ها تزئین کرد.

he carefully arranged the pins in the display case.

او با دقت سنجاق‌ها را در ویترین مرتب کرد.

the artist used pins to create a unique sculpture.

هنرمند از سنجاق‌ها برای ایجاد یک مجسمه منحصر به فرد استفاده کرد.

she found a collection of vintage pins at the flea market.

او مجموعه‌ای از سنجاق‌های قدیمی را در بازار دست دوم پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید