piscine

[ایالات متحده]/ˈpɪs.aɪn/
[بریتانیا]/ˈpɪs.aɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با ماهی؛ شبیه ماهی
n. استخر شنا؛ حمام عمومی

عبارات و ترکیب‌ها

public piscine

حوض عمومی

piscine design

طراحی استخر

piscine maintenance

نگهداری استخر

piscine party

جشن استخر

piscine area

منطقه استخر

piscine equipment

تجهیزات استخر

piscine safety

ایمنی استخر

piscine rules

قوانین استخر

piscine therapy

درمان با استخر

piscine access

دسترسی به استخر

جملات نمونه

the piscine environment is essential for fish survival.

محیط آبی برای بقای ماهی‌ها ضروری است.

we visited the local piscine to see the aquatic life.

ما از محیط آبی محلی بازدید کردیم تا حیات آبزیان را ببینیم.

many piscine species are endangered due to pollution.

بسیاری از گونه‌های محیط آبی به دلیل آلودگی در معرض خطر قرار دارند.

the piscine exhibit features various tropical fish.

نمایش محیط آبی دارای انواع ماهی‌های استوایی است.

he has a deep knowledge of piscine biology.

او دانش عمیقی از زیست‌شناسی محیط آبی دارد.

she took a course on piscine conservation techniques.

او در یک دوره در مورد تکنیک‌های حفاظت از محیط آبی شرکت کرد.

the aquarium houses many unique piscine species.

آکواریوم دارای بسیاری از گونه‌های منحصربه‌فرد محیط آبی است.

children are fascinated by the colorful piscine displays.

کودکان مجذوب نمایش‌های رنگارنگ محیط آبی هستند.

understanding piscine behavior can help in aquaculture.

درک رفتار محیط آبی می‌تواند به آبپروری کمک کند.

the documentary highlighted the importance of piscine habitats.

مستند بر اهمیت زیستگاه‌های محیط آبی تأکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید