preciso

[ایالات متحده]/prɪˈsiːzəʊ/
[بریتانیا]/prɪˈsiːzoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دقیق؛ دقیق؛ خاص
adv. به پیش؛ پیش از آن

عبارات و ترکیب‌ها

preciso work

کار دقیق

preciso time

زمان دقیق

preciso measurement

اندازه‌گیری دقیق

preciso location

موقعیت دقیق

preciso answer

پاسخ دقیق

preciso definition

تعریف دقیق

preciso calculation

محاسبه دقیق

preciso moment

لحظه دقیق

preciso details

جزئیات دقیق

preciso amount

مقدار دقیق

جملات نمونه

i need preciso measurements for the construction project.

من نیاز به اندازه‌گیری‌های دقیق برای پروژه ساخت و ساز دارم.

the lawyer required preciso documentation for the case.

دادستان مدارک دقیق برای پرونده را نیاز داشت.

she gave preciso instructions to her team.

او دستورالعمل‌های دقیقی به تیم خود داد.

we must have preciso data before making decisions.

ما قبل از اتخاذ تصمیم‌ها باید داده‌های دقیقی داشته باشیم.

the scientist needed preciso results from the experiment.

دانشمند نتایج دقیقی از آزمایش نیاز داشت.

he spoke with preciso language during the presentation.

او در حین ارائه با زبان دقیق صحبت کرد.

the chef required preciso timing for the recipe.

شکیف زمان دقیقی برای دستورپزشکی نیاز داشت.

they achieved preciso accuracy in their calculations.

آن‌ها در محاسبات خود دقت دقیقی به دست آوردند.

the technician provided preciso feedback on the issue.

فناور در مورد این مسئله بازخورد دقیقی ارائه کرد.

we need preciso details to complete the report.

ما برای تکمیل گزارش نیاز به جزئیات دقیق داریم.

the editor demanded preciso formatting for the article.

ویراستار فرمت‌بندی دقیقی برای مقاله خواست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید