prejudicial

[ایالات متحده]/predʒʊ'dɪʃ(ə)l/
[بریتانیا]/ˌprɛdʒu'dɪʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث تعصب؛ آسیب زننده.

جملات نمونه

be prejudicial to sb.'s interest

به نفع کسی نباشد

Too much smoking is prejudicial to health.

دود کردن بیش از حد برای سلامتی مضر است.

The news-report was prejudicial to the defendant’s case.

گزارش اخبار برای پرونده متهم مضر بود.

the proposals were considered prejudicial to the city centre.

پیشنهادات به عنوان مضر برای مرکز شهر در نظر گرفته شد.

Reporters were expelled from the courtroom after it was decided that their coverage had resulted in prejudicial publicity for the defendant.

گزارشگران از دادگاه اخراج شدند زیرا تصمیم گرفته شد که پوشش آنها منجر به انتشار اطلاعات مضر برای متهم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید