It was presumptuous of him to take charge.
اینکه او بدون اجازه اقدام کند، بسیار مغرورانه بود.
It is too presumptuous of him to do so.
اینکه او این کار را انجام دهد، بسیار مغرورانه است.
I hope I won't be considered presumptuous if I offer some advice.
امیدوارم اگر کمی نصیحت کنم، مرا مغرور ندانند.
It's presumptuous to assume you know what's best for everyone.
فرض کردن اینکه میدانید برای همه چه بهتر است، بسیار مغرورانه است.
She made a presumptuous comment about his personal life.
او در مورد زندگی شخصی او، اظهاراتی مغرورانه کرد.
It would be presumptuous to think you can solve this problem easily.
فرض کردن اینکه میتوانید این مشکل را به راحتی حل کنید، بسیار مغرورانه است.
He had a presumptuous attitude towards his boss.
او نسبت به رئیس خود، رفتاری مغرورانه داشت.
She was criticized for her presumptuous behavior at the meeting.
رفتار مغرورانه او در جلسه مورد انتقاد قرار گرفت.
It's presumptuous to speak on behalf of others without their permission.
بدون اجازه دیگران صحبت کردن از طرف آنها، بسیار مغرورانه است.
He made a presumptuous assumption about her intentions.
او فرضیهای مغرورانه در مورد قصد و نیات او داشت.
She felt it was presumptuous to ask for a promotion after only a month in the job.
او احساس کرد که درخواست ارتقا پس از تنها یک ماه در شغل، بسیار مغرورانه است.
The newcomer's presumptuous behavior offended some of the long-time employees.
رفتار مغرورانه تازهواردها، باعث ناراحتی برخی از کارمندان قدیمی شد.
It's presumptuous to think you can predict the outcome of the experiment with such certainty.
فرض کردن اینکه میتوانید نتیجه آزمایش را با چنین اطمینانی پیشبینی کنید، بسیار مغرورانه است.
It was presumptuous of him to take charge.
اینکه او بدون اجازه اقدام کند، بسیار مغرورانه بود.
It is too presumptuous of him to do so.
اینکه او این کار را انجام دهد، بسیار مغرورانه است.
I hope I won't be considered presumptuous if I offer some advice.
امیدوارم اگر کمی نصیحت کنم، مرا مغرور ندانند.
It's presumptuous to assume you know what's best for everyone.
فرض کردن اینکه میدانید برای همه چه بهتر است، بسیار مغرورانه است.
She made a presumptuous comment about his personal life.
او در مورد زندگی شخصی او، اظهاراتی مغرورانه کرد.
It would be presumptuous to think you can solve this problem easily.
فرض کردن اینکه میتوانید این مشکل را به راحتی حل کنید، بسیار مغرورانه است.
He had a presumptuous attitude towards his boss.
او نسبت به رئیس خود، رفتاری مغرورانه داشت.
She was criticized for her presumptuous behavior at the meeting.
رفتار مغرورانه او در جلسه مورد انتقاد قرار گرفت.
It's presumptuous to speak on behalf of others without their permission.
بدون اجازه دیگران صحبت کردن از طرف آنها، بسیار مغرورانه است.
He made a presumptuous assumption about her intentions.
او فرضیهای مغرورانه در مورد قصد و نیات او داشت.
She felt it was presumptuous to ask for a promotion after only a month in the job.
او احساس کرد که درخواست ارتقا پس از تنها یک ماه در شغل، بسیار مغرورانه است.
The newcomer's presumptuous behavior offended some of the long-time employees.
رفتار مغرورانه تازهواردها، باعث ناراحتی برخی از کارمندان قدیمی شد.
It's presumptuous to think you can predict the outcome of the experiment with such certainty.
فرض کردن اینکه میتوانید نتیجه آزمایش را با چنین اطمینانی پیشبینی کنید، بسیار مغرورانه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید