price

[ایالات متحده]/praɪs/
[بریتانیا]/praɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار پول مورد انتظار، مورد نیاز یا داده شده به عنوان پرداخت برای چیزی؛ ارزش
vt. تعیین قیمت؛ درخواست قیمت
Word Forms
قسمت سوم فعلpriced
شکل سوم شخص مفردprices
جمعprices
صفت یا فعل حال استمراریpricing
زمان گذشتهpriced

عبارات و ترکیب‌ها

affordable price

قیمت مناسب

competitive price

قیمت رقابتی

price tag

برچسب قیمت

fixed price

قیمت ثابت

asking price

قیمت درخواست‌شده

discounted price

قیمت با تخفیف

price range

محدوده قیمت

set price

قیمت تعیین‌شده

reasonable price

قیمت مناسب

low price

قیمت پایین

market price

قیمت بازار

unit price

قیمت واحد

sale price

قیمت فروش

oil price

قیمت نفت

stock price

قیمت سهام

in price

در قیمت

high price

قیمت بالا

best price

بهترین قیمت

at a price

به قیمتی

cost price

قیمت تمام‌شده

lowest price

ارزان‌ترین

share price

قیمت سهام

price list

لیست قیمت

price index

شاخص قیمت

lower price

قیمت پایین‌تر

purchase price

قیمت خرید

جملات نمونه

the price was not negotiable.

قیمت قابل مذاکره نبود.

the price is prohibitive

قیمت بسیار زیاد است.

the oil price spike.

افزایش قیمت نفت.

Price for meat dropped.

قیمت گوشت کاهش یافت.

set a price on sth.

قیمتی برای چیزی تعیین کنید.

The price of cotton improves.

قیمت پنبه بهبود می یابد.

a wide price range.

محدوده قیمت گسترده.

watch the price of gold.

قیمت طلا را زیر نظر داشته باشید.

a drop in the price of wheat

کاهش قیمت گندم.

wage and price ceilings.

سقف دستمزد و قیمت.

The price of that house is high.

قیمت آن خانه زیاد است.

to up the price of petrol

افزایش قیمت بنزین

There was a fall in the price of apples.

قیمت سیب ها کاهش یافت.

The price is very modest.

قیمت بسیار مناسب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید