principals

[ایالات متحده]/ˈprɪn.sɪ.pəlz/
[بریتانیا]/ˈprɪn.sə.pəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراد مسئول؛ افراد یا چیزهای اصلی؛ طرف‌های اصلی در یک زمینه قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

school principals

مدیران مدارس

principals office

دفتر مدیران

principals role

نقش مدیران

principals meeting

جلسه مدیران

principals report

گزارش مدیران

principals duties

وظایف مدیران

principals leadership

رهبری مدیران

principals authority

اختیارات مدیران

principals guide

راهنمای مدیران

principals vision

چشم انداز مدیران

جملات نمونه

the principals of the schools met to discuss the new curriculum.

مدیران مدارس برای بحث در مورد برنامه درسی جدید گردهم آمدند.

principals play a crucial role in shaping school policies.

مدیران نقش مهمی در شکل دادن به سیاست‌های مدرسه ایفا می‌کنند.

many principals attended the educational conference this year.

امسال بسیاری از مدیران در کنفرانس آموزشی شرکت کردند.

effective principals inspire both teachers and students.

مدیران موثر الهام بخش هم به معلمان و هم به دانش آموزان هستند.

principals need to be strong leaders in their communities.

مدیران باید رهبران قوی در جوامع خود باشند.

some principals are working to improve school safety measures.

برخی از مدیران در تلاش برای بهبود اقدامات ایمنی مدرسه هستند.

principals often face challenges in managing school budgets.

مدیران اغلب با چالش‌هایی در مدیریت بودجه مدرسه روبرو هستند.

many principals advocate for increased funding for education.

بسیاری از مدیران از افزایش بودجه برای آموزش حمایت می‌کنند.

principals are responsible for hiring qualified teachers.

مدیران مسئول استخدام معلمان واجد شرایط هستند.

successful principals build strong relationships with parents.

مدیران موفق روابط قوی با والدین برقرار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید