priorities

[ایالات متحده]/praɪˈɒrɪtiz/
[بریتانیا]/praɪˈɔːrɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که به عنوان مهم‌تر از دیگران در نظر گرفته می‌شوند؛ حالت اولویت داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

set priorities

تعیین اولویت‌ها

manage priorities

مدیریت اولویت‌ها

list priorities

فهرست اولویت‌ها

review priorities

بازبینی اولویت‌ها

establish priorities

ایجاد اولویت‌ها

adjust priorities

تنظیم اولویت‌ها

clarify priorities

شفاف‌سازی اولویت‌ها

align priorities

تراز کردن اولویت‌ها

communicate priorities

ارتباط اولویت‌ها

جملات نمونه

it's important to set your priorities straight.

تعیین اولویت‌های خود به طور جدی مهم است.

she has to balance her work and personal priorities.

او باید کار و اولویت‌های شخصی خود را متعادل کند.

our team's priorities have shifted this quarter.

اولویت‌های تیم ما در این فصل تغییر کرده است.

he often reassesses his priorities in life.

او اغلب اولویت‌های خود را در زندگی ارزیابی مجدد می‌کند.

setting clear priorities can help reduce stress.

تعیین اولویت‌های مشخص می‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

her priorities include family, health, and career.

اولویت‌های او شامل خانواده، سلامتی و شغل است.

sometimes, we need to let go of lower priorities.

گاهی اوقات، ما باید اولویت‌های پایین‌تر را رها کنیم.

his priorities changed after becoming a parent.

اولویت‌های او پس از تبدیل شدن به پدر تغییر کرد.

effective leaders know how to communicate priorities.

رهبران مؤثر می‌دانند چگونه اولویت‌ها را به اشتراک بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید