prompt

[ایالات متحده]/prɒmpt/
[بریتانیا]/prɑːmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سریع یا به موقع
vt. تسهیل کردن؛ تحریک کردن؛ اشاره دادن
n. اشاره؛ مهلت پرداخت
Word Forms
شکل سوم شخص مفردprompts
جمعprompts
صفت تفضیلیprompter
زمان گذشتهprompted
قسمت سوم فعلprompted
صفت یا فعل حال استمراریprompting

عبارات و ترکیب‌ها

prompt delivery

تحویل سریع و مطمئن

command prompt

خط فرمان

prompt attention

توجه سریع

prompt payment

پرداخت سریع

voice prompt

پیام صوتی

prompt shipment

ارسال اعلان

prompt in

اعلان در

جملات نمونه

be prompt to obey commands

آماده باشیم تا دستورات را اطاعت کنیم

willing and prompt obedience.

اطاعت willing و سریع

a prompt payer of bills.

پرداخت کننده به موقع قبوض

an overdue bus. prompt

اتوبوس دیر رسید. درخواست

a repairshop known for its prompt service

یک تعمیرگاه که به خاطر خدمات سریعش مشهور است

He was prompted by patriotism.

او تحت تأثیر میهن پرستی قرار گرفت.

In business, a prompt reply is imperative.

در کسب و کار، پاسخگویی سریع ضروری است.

The company was prompt in its response to these accusations.

شرکت به سرعت به این اتهامات پاسخ داد.

Will you prompt for us at the performance?

آیا شما در اجرا برای ما راهنمایی خواهید کرد؟

the antecedent events that prompt you to break a diet.

رویدادهای پیشین که شما را به شکستن رژیم غذایی سوق می‌دهند.

we offer prompt service at competitive rates.

ما خدمات سریع و با نرخ رقابتی ارائه می دهیم.

with barely a prompt, Barbara talked on.

با یک اشاره کوچک، باربارا ادامه داد.

A noise prompted the guard to go back and investigate.

صدایی باعث شد نگهبان برگردد و بررسی کند.

The accident prompted a review of school safety policy.

حادثه باعث بررسی سیاست ایمنی مدرسه شد.

This mechanic is always prompt in his duties.

این مکانیک همیشه در انجام وظایف خود به موقع است.

Prompt payment of bills greatly helps our company.

پرداخت سریع صورتحساب ها به شدت به شرکت ما کمک می کند.

What prompted you to do such a thing?

چه چیزی باعث شد چنین کاری انجام دهید؟

نمونه‌های واقعی

The affair now being investigated has already prompted other resignations but Cardinal Becciu denies wrongdoing.

پرونده‌ای که اکنون در حال بررسی است، در حال حاضر باعث استعفای دیگران شده است، اما کاردینال بچیو اتهام را رد می کند.

منبع: BBC Listening September 2020 Collection

Harry waited, but Dumbledore did not speak, so he prompted him.

هری منتظر ماند، اما دامبلدور صحبت نکرد، بنابراین او از او خواست.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

Follow my prompts to respond and correct my misunderstanding.

برای پاسخ دادن و رفع سوء تفاهم من، دستورالعمل های من را دنبال کنید.

منبع: Jennifer American English Pronunciation and Intonation Class

Its publication has also prompted criticism within the newspaper.

انتشار آن همچنین باعث انتقاد در داخل روزنامه شده است.

منبع: CRI Online July 2020 Collection

What prompted you to apply this company?

چه چیزی باعث شد شما برای این شرکت درخواست دهید؟

منبع: Spoken English for interviews comes naturally.

Prompt diagnosis is considered key for successful treatment.

تشخیص سریع به عنوان کلید درمان موفقیت آمیز در نظر گرفته می شود.

منبع: VOA Standard Speed May 2016 Collection

About 80 years later, an event prompted the Supreme Court to clarify it.

حدود 80 سال بعد، رویدادی باعث شد دیوان عالی آن را روشن کند.

منبع: The history of the United States Supreme Court.

Well, my work demands prompt me to learn English.

خب، ماهیت کارم باعث می‌شود تا برای یادگیری زبان انگلیسی تلاش کنم.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

Or did you have to be prompted to notice?

یا اینکه مجبور بودید تا متوجه شوید؟

منبع: Tales of Imagination and Creativity

That decision was prompted by a crisis.

تصمیم آن تحت تأثیر بحرانی قرار گرفت.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید