protruding

[ایالات متحده]/prəʊˈtruːdɪŋ/
[بریتانیا]/proʊˈtruːdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیرون زده یا فراتر از یک سطح \nv. عمل گسترش یا بیرون زدن

عبارات و ترکیب‌ها

protruding edge

لبه بیرون زده

protruding feature

ویژگی بیرون زده

protruding part

قطعه بیرون زده

protruding object

شیء بیرون زده

protruding area

منطقه بیرون زده

protruding wire

سیم بیرون زده

protruding nail

میخ بیرون زده

protruding bone

استخوان بیرون زده

protruding lip

لب بیرون زده

protruding rock

سنگ بیرون زده

جملات نمونه

the mountain has a protruding rock that can be seen from miles away.

کوه دارای صخره‌ای بیرون زده است که از مایل‌ها دورتر قابل مشاهده است.

she noticed a protruding nail on the wooden fence.

او یک میخ بیرون زده روی حصار چوبی متوجه شد.

the protruding roots of the tree created a tripping hazard.

ریشه‌های بیرون زده درخت خطر زمین‌خوردن ایجاد کردند.

his protruding belly was a sign that he needed to exercise more.

شکم بیرون زده او نشانه‌ای بود که باید بیشتر ورزش کند.

protruding features can sometimes enhance a person's attractiveness.

ویژگی‌های بیرون زده گاهی می‌توانند جذابیت یک شخص را افزایش دهند.

the architect designed the building with a protruding balcony.

معمار ساختمان را با یک بالکن بیرون زده طراحی کرد.

she carefully avoided the protruding branches while hiking.

او با احتیاط از شاخه‌های بیرون زده در حین پیاده‌روی اجتناب کرد.

the protruding edges of the shelf made it difficult to place items.

لبه‌های بیرون زده قفسه قرار دادن وسایل را دشوار می‌کرد.

his protruding teeth made him self-conscious about his smile.

دندان‌های بیرون زده او را در مورد لبخندش احساس ناامنی می‌کرد.

the protruding stones along the path created a rustic charm.

سنگ‌های بیرون زده در امتداد مسیر جذابیت روستایی ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید