provisional

[ایالات متحده]/prəˈvɪʒənl/
[بریتانیا]/prəˈvɪʒənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موقتی؛ فقط برای زمان حال وجود دارد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

provisional rules

قوانین موقت

provisional regulation

مقررات موقت

provisional ball

توپ موقت

provisional measure

اقدام موقت

provisional acceptance

پذیرش موقت

جملات نمونه

a provisional governor

یک فرماندار موقت

a provisional mayor. permanent

شهردار موقت. دائمی

his disengagement from the provisional government.

شكست او از دولت موقت.

a conference would be held to smooth the way for the establishment of the provisional government.

یک کنفرانس برگزار می‌شد تا راه را برای ایجاد دولت موقت هموار کند.

Abstract: Interlocutory injunction is an important provisional equity relief in American law.

چکیده: تعقیب قضایی مقدماتی یک راه حل حقوقی موقت و مهم در قانون آمریکا است.

The new provisional regulations for tax on farmland used for nonagricultural purposes and detailed rules for their implementation were instituted.

قوانین موقت جدید برای مالیات بر زمین های کشاورزی مورد استفاده غیرکشاورزی و قوانین دقیق برای اجرای آنها وضع شد.

5、The required charge on following services as the Commodity Prices Bureau: provisional exhibition from other units, commentary service, leasable guiding equipment and tea culture performance.

۵. هزینه مورد نیاز برای خدمات زیر به عنوان اداره قیمت کالا: نمایشگاه مقدماتی از سایر واحدها، خدمات نظر، تجهیزات راهنمایی قابل اجاره و اجرای فرهنگ چای.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید