pugilist

[ایالات متحده]/'pjudʒɪlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بوکسور
Word Forms
جمعpugilists

جملات نمونه

a boxer is a pugilist, an apothecary is a chemist, a wigmaker is an artist,

یک بوکسور یک جنگجو است، یک داروساز یک شیمی‌دان است، یک سازنده کلاه یک هنرمند است،

T.S.Eliot took boxing lessons from an ex-pugilist in a toughish gym in Boston's South End.

تی.اس. الیوت از یک بوکسور سابق در یک باشگاه سخت در منطقه جنوب بوستون، درس‌های بوکس گرفت.

The pugilist trained rigorously for the upcoming match.

بوکسور برای مسابقه پیش رو به طور جدی تمرین کرد.

The pugilist delivered a powerful punch to his opponent.

بوکسور یک ضربه قدرتمند به حریف خود وارد کرد.

The pugilist won the championship belt after a fierce competition.

بوکسور پس از یک مسابقه شدید، کمربند قهرمانی را به دست آورد.

The pugilist's footwork was impeccable during the fight.

در طول مسابقه، گام‌های بوکسور بی‌نقص بود.

The pugilist's coach provided valuable guidance and support.

مربی بوکسور راهنمایی و حمایت ارزشمندی ارائه کرد.

The pugilist displayed great sportsmanship after the match.

بوکسور پس از مسابقه، روحیه ورزشی بالایی از خود نشان داد.

The pugilist's dedication to training was evident in his performance.

تعهد بوکسور به تمرین در عملکرد او آشکار بود.

The pugilist's knockout punch stunned the audience.

ضربه ناک‌اوت بوکسور باعث حیرت تماشاگران شد.

The pugilist's agility and speed were key factors in his victory.

چابکی و سرعت بوکسور عوامل کلیدی پیروزی او بودند.

The pugilist's determination and perseverance inspired others in the gym.

عزیمت و پشتکار بوکسور الهام بخش دیگران در باشگاه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید