punter

[ایالات متحده]/'pʌntə/
[بریتانیا]/'pʌntɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قایقران؛ کسی که قایق را با میله حرکت می‌دهد.
Word Forms
جمعpunters

جملات نمونه

A hostess in the doorway or a tout in the street will entice a punter with an unmissable offer.

یک میزبان در درب ورودی یا یک بازاریاب در خیابان با یک پیشنهاد از دست ندادنی مشتری را اغوا خواهد کرد.

The punter placed a bet on the horse race.

بازیکن شرطی روی مسابقه اسب‌سواری شرط بست.

The punter won a large sum of money at the casino.

بازیکن در کازینو مبلغ زیادی پول برد.

The punter enjoys trying his luck at different games.

بازیکن از امتحان کردن شانس خود در بازی‌های مختلف لذت می‌برد.

The punter frequents the local pub for a pint.

بازیکن اغلب برای نوشیدن یک لیوان آبجو به بار محلی سر می‌زند.

The punter is knowledgeable about sports betting strategies.

بازیکن در مورد استراتژی‌های شرط‌بندی ورزشی اطلاعات دارد.

The punter carefully studies the odds before placing a bet.

بازیکن قبل از قرار دادن شرط، شانس‌ها را با دقت بررسی می‌کند.

The punter is known for his risky bets.

بازیکن به خاطر شرط‌های ریسکی‌اش معروف است.

The punter enjoys the thrill of gambling.

بازیکن از هیجان قمار لذت می‌برد.

The punter lost all his money at the poker table.

بازیکن تمام پول خود را در پشت میز پوکر از دست داد.

The punter is considering placing a bet on the football match.

بازیکن در حال بررسی قرار دادن شرط روی مسابقه فوتبال است.

نمونه‌های واقعی

He's known for punters, a flat bottom boat that originated in Giethoorn.

او به خاطر پونترها شناخته شده است، یک قایق با ته صاف که در گیثورن منشا گرفته است.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

Often publishers, film bosses and other gatekeepers tackle this quandary on punters' behalves.

اغلب اوقات ناشران، مدیران فیلم و سایر نگهبانان با این معضل به نفع پونترها مقابله می کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Although wonks are betting on a recession, many punters still hope one can be avoided.

اگرچه اقتصاددانان در حال شرط بندی برای رکود هستند، بسیاری از پونترها هنوز امیدوارند که بتوان از آن اجتناب کرد.

منبع: The Economist (Summary)

Toilets are slightly less gruesome (though punters must often pay an extra fee to use the cleanest ones).

توالت ها کمی کمتر ترسناک هستند (اگرچه پونترها اغلب باید برای استفاده از تمیزترین ها هزینه اضافی بپردازند).

منبع: The Economist (Summary)

Just like your average punter on " Paddy's day" .

مانند یک شرط‌بند معمولی در "روز سنت پاتریک".

منبع: Global Food Tasting (Irish Accent)

Punters risk forking out royally for tickets only to hate the play.

پونترها ریسک می کنند که به طور سلطنتی برای بلیط ها هزینه کنند و فقط از نمایش متنفر شوند.

منبع: The Economist Culture

You know you have a punter's leg.

می دانید که یک پونتر دارید.

منبع: The Romantic History of Mom and Dad Video Version (Season 2)

Retail punters, however, remain far more enthusiastic about Robinhood than regulators, which provides potential investors with an upside.

با این حال، پونترهای خرده فروشی بسیار بیشتر از تنظیم کنندگان در مورد Robinhood مشتاق هستند، که این یک مزیت برای سرمایه گذاران بالقوه فراهم می کند.

منبع: The Economist (Summary)

Since almost anything can be tokenised and sold if punters are willing, the craze stretches beyond pictures.

از آنجا که تقریباً هر چیزی را می توان توکنیزه کرد و فروخت اگر پونترها مایل باشند، این جنون فراتر از تصاویر گسترش می یابد.

منبع: The Economist (Summary)

Here ordinary punters exchanged tips and could bet on the direction of favoured stocks for a tiny initial outlay.

اینجا پونترهای معمولی نکات رد و بدل می کردند و می توانستند روی جهت سهام مورد علاقه با هزینه اولیه کم شرط بندی کنند.

منبع: Economist Finance and economics

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید