radicchio

[ایالات متحده]/ræˈdɪk.i.oʊ/
[بریتانیا]/ræˈdɪk.i.oʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی کاسنی با برگ‌های تلخ
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

radicchio salad

سالاد آندیو

grilled radicchio

اندیو گریل شده

radicchio risotto

ریسوتو آندیو

radicchio slaw

سالاد آندیو

radicchio pizza

پیتزای آندیو

radicchio wraps

پیاده‌روی آندیو

radicchio dip

دپ آندیو

roasted radicchio

اندیو برشته

radicchio soup

سوپ آندیو

radicchio garnish

تزئینات آندیو

جملات نمونه

radicchio adds a nice bitterness to the salad.

رازیچو طعم تلخی دلپذیر و خوبی به سالاد اضافه می‌کند.

we can grill radicchio for a smoky flavor.

ما می‌توانیم رازیچو را برای طعم دودی کبابی کنیم.

radicchio is often used in italian cuisine.

رازیچو اغلب در آشپزی ایتالیایی استفاده می‌شود.

try adding radicchio to your pasta dishes.

سعی کنید رازیچو را به غذاهای پاستای خود اضافه کنید.

radicchio can be eaten raw or cooked.

می‌توان رازیچو را خام یا پخته مصرف کرد.

she loves the vibrant color of radicchio.

او عاشق رنگ زنده رازیچو است.

radicchio pairs well with citrus fruits.

رازیچو با میوه‌های استوایی به خوبی ترکیب می‌شود.

adding radicchio gives the dish a unique twist.

اضافه کردن رازیچو به غذا یک پیچش منحصر به فرد می‌دهد.

radicchio is rich in antioxidants and vitamins.

رازیچو سرشار از آنتی‌اکسیدان‌ها و ویتامین‌ها است.

we should use radicchio in our next recipe.

ما باید از رازیچو در دستور العمل بعدی خود استفاده کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید