rammed

[ایالات متحده]/ræmd/
[بریتانیا]/ræmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل ماضی فعل ram
adj. فشرده یا متراکم شده به وسیله نیرو

عبارات و ترکیب‌ها

rammed earth

خاک رَمبیده

rammed full

کاملاً رَمبیده

rammed down

به شدت رَمبیده

rammed into

وارد شده به داخل (با فشار)

rammed pack

بسته بندی رَمبیده

rammed tight

سفت و رَمبیده

rammed solid

منسجم و رَمبیده

rammed head

سر رَمبیده

rammed drive

رانش رَمبیده

rammed stack

پشته رَمبیده

جملات نمونه

the car was rammed into the wall during the accident.

ماشین به شدت به دیوار برخورد کرد.

he rammed the door shut in frustration.

او در را با ناامیدی بست.

the crowd rammed forward to get a better view.

جمعیت برای دیدن بهتر به جلو هجوم بردند.

she accidentally rammed her shopping cart into another.

او به طور تصادفی گاری خرید خود را به دیگری برخورد داد.

the truck rammed through the barriers.

کامیون از میان موانع عبور کرد.

he rammed his fist into the table out of anger.

او از خشم مشت خود را به میز کوبید.

the player rammed the ball into the net.

بازیکن توپ را به درون شبکه کوبید.

they rammed the idea down everyone's throat.

آنها ایده را به زور به همه تحمیل کردند.

the boat was rammed by a larger vessel.

کشتی توسط یک کشتی بزرگتر مورد اصابت قرار گرفت.

he rammed his way through the crowded subway.

او با فشار از میان متروی شلوغ عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید