ravissant

[ایالات متحده]/ʁavisɑ̃/
[بریتانیا]/ʁavisɑ̃/

ترجمه

adj. بسیار زیبایی و جذاب؛ جذاب کننده؛ خوشحال کننده
adv. به طور عجیبی؛ زیبایی؛ خوشحال کننده

عبارات و ترکیب‌ها

ravissant visage

چهره زیبایی

très ravissante

خیلی زیباست

effet ravissant

اثر زیبایی

vue ravissante

نما زیبایی

souvenir ravissant

یادگار زیبایی

robe ravissante

پوشاک زیبایی

parfum ravissant

عطر زیبایی

soleil ravissant

خورشید زیبایی

moment ravissant

لحظه زیبایی

coucher ravissant

غروب زیبایی

جملات نمونه

she wore a ravishing silk gown to the state dinner.

او یک پوشاک زیبای از پارچه سیلک را برای شام دولتی پوشید.

the view from the balcony was truly ravishing.

نمازی از بالکن واقعا زیباست.

he complimented her on her ravishing appearance that evening.

او آن شب به ظاهر زیبای او تحسین کرد.

the garden looked ravishing in the early morning light.

باغ در نور صبح زیبایی داشت.

everyone at the gala agreed the bride looked ravishing.

همه افراد در جشن گالا با یکدیگر موافقت کردند که عروس زیباست.

the sunset over the ocean painted a ravishing picture.

غروب خورشید بر روی اقیانوس یک تصویر زیبایی را نقاشی کرد.

she looked simply ravishing in her vintage velvet dress.

او در پوشاک چرمی گذشته‌ای خود واقعا زیبایی داشت.

we discovered a ravishing little village hidden in the mountains.

ما یک روستای کوچک زیبایی را که در کوه‌ها پنهان شده بود، کشف کردیم.

the model’s ravishing beauty captivated the entire audience.

زیبایی شگفت‌انگیز مدل تمام جمهور را جذب کرد.

the palace gardens were famous for their ravishing floral displays.

باغ‌های قصر به خاطر نمایش گل‌های زیبایشان معروف بود.

he was struck by her ravishing smile across the crowded room.

او با خنده زیبای او در اتاق پر از مردم شوکه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید