rehabilitative

[ایالات متحده]/ri:hə'bilitətiv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بهبودی یا ترمیم را ترویج می‌کند، در بازگشت به حالت قبلی کمک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

rehabilitative care

مراقبت‌های توانبخشی

rehabilitative therapy

درمان توانبخشی

جملات نمونه

The rehabilitative program aims to help inmates reintegrate into society.

برنامه توانبخشی با هدف کمک به بازگشت زندانیان به جامعه است.

She underwent rehabilitative therapy after her surgery.

او پس از جراحی تحت درمان توانبخشی قرار گرفت.

The center offers various rehabilitative services for patients with physical disabilities.

این مرکز خدمات توانبخشی مختلفی را برای بیماران دارای معلولیت جسمی ارائه می دهد.

The rehabilitative approach focuses on improving functional abilities.

رویکرد توانبخشی بر بهبود توانایی های عملکردی تمرکز دارد.

He is a rehabilitative counselor who helps individuals overcome addiction.

او یک مشاور توانبخشی است که به افراد کمک می کند تا بر غلبه بر اعتیاد غلبه کنند.

The facility provides rehabilitative care for elderly residents.

این مرکز مراقبت های توانبخشی را برای ساکنان مسن ارائه می دهد.

The team of specialists develops individualized rehabilitative plans for each patient.

تیم متخصصان برنامه های توانبخشی فردی برای هر بیمار طراحی می کند.

The organization offers rehabilitative programs for people with mental health issues.

این سازمان برنامه های توانبخشی را برای افراد دارای مشکلات سلامت روان ارائه می دهد.

The rehabilitative process may include physical therapy, counseling, and vocational training.

فرآیند توانبخشی ممکن است شامل فیزیوتراپی، مشاوره و آموزش حرفه ای باشد.

Rehabilitative efforts are essential for promoting recovery and independence.

تلاش های توانبخشی برای ترویج بهبودی و استقلال ضروری است.

نمونه‌های واقعی

Prompt rehabilitative care can prevent a downward spiral in personal health and finances.

مراقبت‌های توانبخشی سریع می‌توانند از افت شدید در سلامت و امور مالی شخصی جلوگیری کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Many dancers, actors, and famous people in New York depended on Pilates for the strength and grace it developed, as well as for its rehabilitative effects.

بسیاری از رقصنده‌ها، بازیگران و افراد مشهور در نیویورک به دلیل قدرتی که ایجاد می‌کرد، ظرافت و همچنین اثرات توانبخشی آن به پیلاتس متکی بودند.

منبع: Western cultural atmosphere

Secondly, cardiac arrest survivors and their caregivers should receive comprehensive, multidisciplinary discharge planning to include medical and rehabilitative treatment recommendations and return to activity or work expectations.

ثانیاً، بازماندگان ایست قلبی و مراقبان آنها باید برنامه ریزی جامع و چند رشته ای برای ترخیص را دریافت کنند تا شامل توصیه های درمانی پزشکی و توانبخشی و انتظارات بازگشت به فعالیت یا کار باشد.

منبع: Practical First Aid Class

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید