reimpositions

[ایالات متحده]/ˌri:impə'ziʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دوباره تحمیل کردن

جملات نمونه

Other energy sectors, such as oil and power generation, have seen a reimposition of price caps and windfall-profit taxes.

سایر بخش‌های انرژی، مانند نفت و تولید برق، شاهد بازگرداندن سقف قیمت‌ها و مالیات‌های سودهای کلان بوده‌اند.

the reimposition of sanctions

بازگرداندن تحریم‌ها

the reimposition of a curfew

بازگرداندن منع تردد

the reimposition of a ban

بازگرداندن ممنوعیت

reimposition of lockdown measures

بازگرداندن تدابیر قرنطینه

oppose the reimposition of martial law

مخالفت با بازگرداندن حکومت نظامی

call for the reimposition of safety measures

درخواست بازگرداندن اقدامات ایمنی

discuss the reimposition of travel restrictions

بحث درباره بازگرداندن محدودیت‌های سفر

the reimposition of import quotas

بازگرداندن سهمیه واردات

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید