rekindlings

[ایالات متحده]/riːˈkɪndlɪŋz/
[بریتانیا]/riˈkɪndlɪŋz/

ترجمه

n.موارد احیا؛ بازپروری‌ها;زندگی دوباره؛ تولد دوباره

جملات نمونه

the rekindling of their romance surprised everyone.

بازگشت عشق آن‌ها همه را متعجب کرد.

old memories caused a sudden rekindling of past emotions.

خاطرات قدیمی باعث احیای ناگهانی احساسات گذشته شد.

recent events have led to a rekindling of border disputes.

رویدادهای اخیر منجر به شعله‌ور شدن دوباره اختلافات مرزی شده است.

the professor spoke about the rekindling of interest in history.

استاد در مورد تجدید علاقه به تاریخ سخن گفت.

we witnessed the rekindling of a bitter rivalry between the teams.

ما شاهد برافروختن دوباره یک رقابت تلخ بین تیم‌ها بودیم.

the city is experiencing a cultural rekindling after years of decline.

شهر پس از سال‌ها افول، در حال تجربه یک احیای فرهنگی است.

a rekindling of the peace talks seems unlikely at this stage.

آغاز دوباره مذاکرات صلح در این مرحله بعید به نظر می‌رسد.

traveling together sparked a rekindling of their strained relationship.

سفر با هم جرقه‌ای برای بهبود رابطه تنش‌زده آن‌ها بود.

economic growth has resulted in the rekindling of consumer confidence.

رشد اقتصادی منجر به بازگشت اعتماد مصرف‌کنندگان شده است.

the artist’s new work represents a rekindling of his creativity.

اثر جدید هنرمند نشان‌دهنده شعله‌ور شدن دوباره خلاقیت اوست.

she hoped for a rekindling of the friendship they once shared.

او امیدوار بود که دوستی‌ای که زمانی با هم داشتند دوباره برقرار شود.

hard work and strategy led to the rekindling of the family business.

سخت‌کوشی و استراتژی منجر به بازسازی کسب‌وکار خانوادگی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید