reproaching tone
حرف سرزنشآمیز
reproaching glance
نگاه سرزنشآمیز
reproaching words
حرفهای سرزنشآمیز
reproaching look
نگاه سرزنشآمیز
reproaching gesture
حرکت سرزنشآمیز
reproaching remarks
اظهارات سرزنشآمیز
reproaching attitude
حالت سرزنشآمیز
reproaching comment
نظری سرزنشآمیز
reproaching expression
عبارت چهره سرزنشآمیز
reproaching message
پیام سرزنشآمیز
he was reproaching her for being late.
او داشت او را به خاطر دیر رسیدنش سرزنش میکرد.
she felt reproaching eyes on her during the meeting.
او در طول جلسه احساس میکرد که چشمهایی که سرزنش میکنند به سمت او هستند.
reproaching yourself won't change the past.
سرزنش کردن خودتان گذشته را تغییر نخواهد داد.
they were reproaching the team for their poor performance.
آنها تیم را به دلیل عملکرد ضعیفشان سرزنش میکردند.
he often found himself reproaching his choices.
او اغلب متوجه میشد که خود را به خاطر انتخابهایش سرزنش میکند.
she avoided reproaching him directly about the issue.
او از سرزنش مستقیم او در مورد آن موضوع اجتناب میکرد.
reproaching others can lead to conflict.
سرزنش کردن دیگران میتواند منجر به درگیری شود.
he was reproaching himself for not studying harder.
او داشت خود را به خاطر نخواندن بیشتر سرزنش میکند.
reproaching someone can damage relationships.
سرزنش کردن کسی میتواند به روابط آسیب برساند.
she felt a sense of reproaching from her peers.
او احساس سرزنش از سوی همسالان خود کرد.
reproaching tone
حرف سرزنشآمیز
reproaching glance
نگاه سرزنشآمیز
reproaching words
حرفهای سرزنشآمیز
reproaching look
نگاه سرزنشآمیز
reproaching gesture
حرکت سرزنشآمیز
reproaching remarks
اظهارات سرزنشآمیز
reproaching attitude
حالت سرزنشآمیز
reproaching comment
نظری سرزنشآمیز
reproaching expression
عبارت چهره سرزنشآمیز
reproaching message
پیام سرزنشآمیز
he was reproaching her for being late.
او داشت او را به خاطر دیر رسیدنش سرزنش میکرد.
she felt reproaching eyes on her during the meeting.
او در طول جلسه احساس میکرد که چشمهایی که سرزنش میکنند به سمت او هستند.
reproaching yourself won't change the past.
سرزنش کردن خودتان گذشته را تغییر نخواهد داد.
they were reproaching the team for their poor performance.
آنها تیم را به دلیل عملکرد ضعیفشان سرزنش میکردند.
he often found himself reproaching his choices.
او اغلب متوجه میشد که خود را به خاطر انتخابهایش سرزنش میکند.
she avoided reproaching him directly about the issue.
او از سرزنش مستقیم او در مورد آن موضوع اجتناب میکرد.
reproaching others can lead to conflict.
سرزنش کردن دیگران میتواند منجر به درگیری شود.
he was reproaching himself for not studying harder.
او داشت خود را به خاطر نخواندن بیشتر سرزنش میکند.
reproaching someone can damage relationships.
سرزنش کردن کسی میتواند به روابط آسیب برساند.
she felt a sense of reproaching from her peers.
او احساس سرزنش از سوی همسالان خود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید