revolvingly

[ایالات متحده]/rɪˈvɒlvɪŋli/
[بریتانیا]/rɪˈvɑːlvɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای چرخان; به صورت چرخشی

عبارات و ترکیب‌ها

revolvingly move

درحال چرخش حرکت کردن

revolvingly placed

درحال چرخش قرار دادن

revolvingly arranged

درحال چرخش چیدن

revolvingly rotating

درحال چرخش چرخاندن

revolvingly shifting

درحال چرخش جابه جایی

revolvingly changing

درحال چرخش تغییر دادن

revolvingly positioned

درحال چرخش قرار گرفتن

revolvingly turning

درحال چرخش پیچیدن

revolvingly spinning

درحال چرخش چرخاندن

revolvingly operating

درحال چرخش کار کردن

جملات نمونه

the market’s moods are revolvingly shifting, making long‑term forecasts unreliable.

مoodهای بازار به طور چرخان در حال تغییر است که باعث ناایشانس بودن پیش‌بینی‌های بلند مدت می‌شود.

a revolvingly rotating carousel draws the attention of children at the fair.

یک چرخ چرخان چرخان در نمایشگاه کودکان را جذب می‌کند.

the dancer moved revolvingly across the stage, her movements echoing the music’s rhythm.

نوازنده به طور چرخان از صحنه عبور کرد، حرکات او با ریتم موسیقی هم‌خوانی داشت.

our team’s strategy is revolvingly evolving to meet the ever‑changing client demands.

استراتژی تیم ما به طور چرخان در حال تکامل است تا بتواند به درخواست‌های مشتریان متغیر پاسخ دهد.

the planet’s climate patterns are revolvingly changing, prompting scientists to revise their models.

الگوهای آب و هواي کره زمین به طور چرخان در حال تغییر است که باعث می‌شود دانشمندان مدل‌های خود را بازنگارند.

he described the situation as revolvingly turning, with each decision leading to another.

او وضعیت را به عنوان چرخان در حال تغییر توصیف کرد، به طوری که هر تصمیم به تصمیم دیگری منجر می‌شود.

the artwork features revolvingly swirling colors that seem to dance in the light.

این اثر هنری رنگ‌های چرخان داراست که به نظر می‌رسد در نور رقص می‌کنند.

the engine’s pistons operate revolvingly moving components that ensure smooth performance.

پیستون‌های موتور به طور چرخان قطعات حرکتی را که عملکرد سلیس را تضمین می‌کنند، انجام می‌دهند.

her thoughts were revolvingly cycling through memories of summer vacations by the lake.

فکرهای او به طور چرخان از یادآوری‌های تعطیلات تابستانی در کنار دریا می‌گذرد.

the tide’s rise and fall is revolvingly oscillating, creating a soothing rhythm on the shore.

صعود و نزول مدی در حال چرخان شدن است که یک ریتم آرامش‌بخش روی ساحل ایجاد می‌کند.

the satellite’s orbit is revolvingly drifting over time, requiring occasional adjustments.

مدار ماهواره به طور چرخان در حال جابه‌جایی است که از زمان به زمان نیاز به تنظیمات اضافی دارد.

the narrative in the novel is revolvingly shifting perspective, keeping readers engaged.

داستان در این رمان به طور چرخان دیدگاه را تغییر می‌دهد و خوانندگان را مشغول می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید