revolvingly move
درحال چرخش حرکت کردن
revolvingly placed
درحال چرخش قرار دادن
revolvingly arranged
درحال چرخش چیدن
revolvingly rotating
درحال چرخش چرخاندن
revolvingly shifting
درحال چرخش جابه جایی
revolvingly changing
درحال چرخش تغییر دادن
revolvingly positioned
درحال چرخش قرار گرفتن
revolvingly turning
درحال چرخش پیچیدن
revolvingly spinning
درحال چرخش چرخاندن
revolvingly operating
درحال چرخش کار کردن
the market’s moods are revolvingly shifting, making long‑term forecasts unreliable.
مoodهای بازار به طور چرخان در حال تغییر است که باعث ناایشانس بودن پیشبینیهای بلند مدت میشود.
a revolvingly rotating carousel draws the attention of children at the fair.
یک چرخ چرخان چرخان در نمایشگاه کودکان را جذب میکند.
the dancer moved revolvingly across the stage, her movements echoing the music’s rhythm.
نوازنده به طور چرخان از صحنه عبور کرد، حرکات او با ریتم موسیقی همخوانی داشت.
our team’s strategy is revolvingly evolving to meet the ever‑changing client demands.
استراتژی تیم ما به طور چرخان در حال تکامل است تا بتواند به درخواستهای مشتریان متغیر پاسخ دهد.
the planet’s climate patterns are revolvingly changing, prompting scientists to revise their models.
الگوهای آب و هواي کره زمین به طور چرخان در حال تغییر است که باعث میشود دانشمندان مدلهای خود را بازنگارند.
he described the situation as revolvingly turning, with each decision leading to another.
او وضعیت را به عنوان چرخان در حال تغییر توصیف کرد، به طوری که هر تصمیم به تصمیم دیگری منجر میشود.
the artwork features revolvingly swirling colors that seem to dance in the light.
این اثر هنری رنگهای چرخان داراست که به نظر میرسد در نور رقص میکنند.
the engine’s pistons operate revolvingly moving components that ensure smooth performance.
پیستونهای موتور به طور چرخان قطعات حرکتی را که عملکرد سلیس را تضمین میکنند، انجام میدهند.
her thoughts were revolvingly cycling through memories of summer vacations by the lake.
فکرهای او به طور چرخان از یادآوریهای تعطیلات تابستانی در کنار دریا میگذرد.
the tide’s rise and fall is revolvingly oscillating, creating a soothing rhythm on the shore.
صعود و نزول مدی در حال چرخان شدن است که یک ریتم آرامشبخش روی ساحل ایجاد میکند.
the satellite’s orbit is revolvingly drifting over time, requiring occasional adjustments.
مدار ماهواره به طور چرخان در حال جابهجایی است که از زمان به زمان نیاز به تنظیمات اضافی دارد.
the narrative in the novel is revolvingly shifting perspective, keeping readers engaged.
داستان در این رمان به طور چرخان دیدگاه را تغییر میدهد و خوانندگان را مشغول میکند.
revolvingly move
درحال چرخش حرکت کردن
revolvingly placed
درحال چرخش قرار دادن
revolvingly arranged
درحال چرخش چیدن
revolvingly rotating
درحال چرخش چرخاندن
revolvingly shifting
درحال چرخش جابه جایی
revolvingly changing
درحال چرخش تغییر دادن
revolvingly positioned
درحال چرخش قرار گرفتن
revolvingly turning
درحال چرخش پیچیدن
revolvingly spinning
درحال چرخش چرخاندن
revolvingly operating
درحال چرخش کار کردن
the market’s moods are revolvingly shifting, making long‑term forecasts unreliable.
مoodهای بازار به طور چرخان در حال تغییر است که باعث ناایشانس بودن پیشبینیهای بلند مدت میشود.
a revolvingly rotating carousel draws the attention of children at the fair.
یک چرخ چرخان چرخان در نمایشگاه کودکان را جذب میکند.
the dancer moved revolvingly across the stage, her movements echoing the music’s rhythm.
نوازنده به طور چرخان از صحنه عبور کرد، حرکات او با ریتم موسیقی همخوانی داشت.
our team’s strategy is revolvingly evolving to meet the ever‑changing client demands.
استراتژی تیم ما به طور چرخان در حال تکامل است تا بتواند به درخواستهای مشتریان متغیر پاسخ دهد.
the planet’s climate patterns are revolvingly changing, prompting scientists to revise their models.
الگوهای آب و هواي کره زمین به طور چرخان در حال تغییر است که باعث میشود دانشمندان مدلهای خود را بازنگارند.
he described the situation as revolvingly turning, with each decision leading to another.
او وضعیت را به عنوان چرخان در حال تغییر توصیف کرد، به طوری که هر تصمیم به تصمیم دیگری منجر میشود.
the artwork features revolvingly swirling colors that seem to dance in the light.
این اثر هنری رنگهای چرخان داراست که به نظر میرسد در نور رقص میکنند.
the engine’s pistons operate revolvingly moving components that ensure smooth performance.
پیستونهای موتور به طور چرخان قطعات حرکتی را که عملکرد سلیس را تضمین میکنند، انجام میدهند.
her thoughts were revolvingly cycling through memories of summer vacations by the lake.
فکرهای او به طور چرخان از یادآوریهای تعطیلات تابستانی در کنار دریا میگذرد.
the tide’s rise and fall is revolvingly oscillating, creating a soothing rhythm on the shore.
صعود و نزول مدی در حال چرخان شدن است که یک ریتم آرامشبخش روی ساحل ایجاد میکند.
the satellite’s orbit is revolvingly drifting over time, requiring occasional adjustments.
مدار ماهواره به طور چرخان در حال جابهجایی است که از زمان به زمان نیاز به تنظیمات اضافی دارد.
the narrative in the novel is revolvingly shifting perspective, keeping readers engaged.
داستان در این رمان به طور چرخان دیدگاه را تغییر میدهد و خوانندگان را مشغول میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید