rotated

[ایالات متحده]/rəʊˈteɪtɪd/
[بریتانیا]/roʊˈteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چرخانده یا چرخیده\nv. چیزی را چرخاندن یا چرخاندن؛ به طور متناوب یا چرخه‌ای عبور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rotated image

تصویر چرخانده شده

rotated object

شی چرخانده شده

rotated view

نمای چرخانده شده

rotated text

متن چرخانده شده

rotated shape

شکل چرخانده شده

rotated axis

محور چرخانده شده

rotated position

موقعیت چرخانده شده

rotated angle

زاویه چرخانده شده

rotated layer

لایه چرخانده شده

rotated frame

قاب چرخانده شده

جملات نمونه

the wheel rotated smoothly on the axle.

چرخ به راحتی روی محور می‌چرخید.

she rotated the dial to set the alarm.

او صفحه را چرخاند تا ساعت زنگ دار را تنظیم کند.

the earth rotated around the sun.

زمین در اطراف خورشید می‌ چرد.

he rotated the image to get a better view.

او تصویر را چرخاند تا دید بهتری داشته باشد.

the chef rotated the pan to cook evenly.

سرآشپز تابه را چرخاند تا به طور یکنواخت پخته شود.

the dancer gracefully rotated on stage.

رقصنده به طور ظریف روی صحنه چرخید.

they rotated shifts to cover all hours.

آنها شیفت ها را چرخاندند تا تمام ساعات را پوشش دهند.

the planet's axis has rotated over time.

محور سیاره در طول زمان چرخیده است.

he rotated his chair to face the window.

او صندلی خود را چرخاند تا رو به پنجره باشد.

the gears rotated in perfect harmony.

چرخ دنده ها با هماهنگی کامل می‌ چردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید