rotator

[ایالات متحده]/rəʊˈteɪtə/
[بریتانیا]/roʊˈteɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا شخصی که می‌چرخد؛ یک عضله آناتومیکی که چرخش را تسهیل می‌کند
Word Forms
جمعrotators

عبارات و ترکیب‌ها

rotator cuff

پارگی روتاتور

rotator wheel

چرخ روتاتور

rotator arm

بازوی روتاتور

rotator motor

موتور روتاتور

rotator device

دستگاه روتاتور

rotator table

میز روتاتور

rotator mechanism

مکانیزم روتاتور

rotator switch

کلید روتاتور

rotator assembly

مونتاژ روتاتور

rotator unit

واحد روتاتور

جملات نمونه

the rotator is essential for the machine's operation.

چرخنده برای عملکرد دستگاه ضروری است.

he adjusted the rotator to improve performance.

او چرخنده را برای بهبود عملکرد تنظیم کرد.

the rotator helps in changing the direction of the flow.

چرخنده به تغییر جهت جریان کمک می کند.

they installed a new rotator in the turbine.

آنها یک چرخنده جدید در توربین نصب کردند.

the rotator can handle high-speed rotations.

چرخنده می تواند چرخش با سرعت بالا را تحمل کند.

she learned how to operate the rotator safely.

او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن چرخنده را کار کند.

regular maintenance of the rotator is necessary.

نگهداری منظم از چرخنده ضروری است.

the rotator's design allows for easy adjustments.

طراحی چرخنده امکان تنظیمات آسان را فراهم می کند.

he explained the function of the rotator in detail.

او عملکرد چرخنده را به طور مفصل توضیح داد.

the rotator is used in various industrial applications.

چرخنده در کاربردهای صنعتی مختلف استفاده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید