runny

[ایالات متحده]/'rʌnɪ/
[بریتانیا]/'rʌni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بینی آبریزش؛ حاوی رطوبت زیاد
Word Forms
صفت تفضیلیrunnier
صفت عالیrunniest

عبارات و ترکیب‌ها

runny nose

بینی آبکی

runny eggs

تخم مرغ آبکی

runny consistency

غلظت آبکی

runny batter

مایه آبکی

جملات نمونه

runny icing; a runny nose.

پوشش آبکی؛ آبریزش بینی.

a child with a runny nose

کودکی که بینی‌اش آبریزش دارد

That child’s nose is runny because she has a cold.

بینی آن کودک به دلیل سرماگرفتگی آبریزش دارد.

the soufflé was hard on top and quite runny underneath.

سوفتله در بالا سفت و در پایین نسبتاً آبکی بود.

Casu marzu is a runny white cheese made by injecting Pecorino Sardo cheese with cheese-eating larvae that measure about one-half inch long.

کاسو مارزو یک پنیر سفید روان است که با تزریق لاروهای پنیر خوار به پنیر پکورینو ساردو که طول آنها حدود یک و نیم اینچ است، تهیه می شود.

Or your child's best friend, the one who showed up for a playdate with a runny nose and a short supply of tissues.

یا دوست صمیمی فرزند شما، همان کسی که برای یک قرار بازی با بینی آبریزش و مقدار کمی دستمال کاغذی حاضر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید