sacrificially giving
با ایثار بخشیدن
sacrificially loved
با ایثار دوست داشته شدن
sacrificially serving
با ایثار خدمت کردن
sacrificially devoted
با ایثار فداکار
sacrificially offered
با ایثار تقدیم شده
sacrificially shared
با ایثار به اشتراک گذاشته شده
sacrificially committed
با ایثار متعهد
sacrificially protected
با ایثار محافظت شده
sacrificially sacrificed
با ایثار قربانی شده
sacrificially acting
با ایثار عمل کردن
she sacrificially gave up her dreams for her family's happiness.
او به خاطر خوشبختی خانوادهاش، رویای خود را فداکارانه رها کرد.
he sacrificially volunteered to help the community during the crisis.
او داوطلبانه و فداکارانه برای کمک به جامعه در زمان بحران، داوطلب شد.
the soldiers sacrificially fought for their country.
سربازان به خاطر کشورشان فداکارانه جنگیدند.
parents often sacrificially put their children's needs first.
والدین اغلب به طور فداکارانه نیازهای فرزندان خود را در اولویت قرار میدهند.
she sacrificially donated her time to the charity.
او به طور فداکارانه وقت خود را به خیریه اهدا کرد.
he sacrificially stayed late at work to finish the project.
او برای اتمام پروژه، به طور فداکارانه تا دیر وقت در محل کار ماند.
the community sacrificially rallied together to support the family.
جامعه به طور فداکارانه برای حمایت از خانواده گرد هم آمد.
she sacrificially accepted the blame to protect her friend.
او به طور فداکارانه تقصیر را بر عهده گرفت تا از دوستش محافظت کند.
he sacrificially shared his last meal with the hungry stranger.
او آخرین وعده غذایی خود را به طور فداکارانه با غریبه گرسنه تقسیم کرد.
the volunteers sacrificially helped rebuild the town after the disaster.
داوطلبان به طور فداکارانه به بازسازی شهر پس از فاجعه کمک کردند.
sacrificially giving
با ایثار بخشیدن
sacrificially loved
با ایثار دوست داشته شدن
sacrificially serving
با ایثار خدمت کردن
sacrificially devoted
با ایثار فداکار
sacrificially offered
با ایثار تقدیم شده
sacrificially shared
با ایثار به اشتراک گذاشته شده
sacrificially committed
با ایثار متعهد
sacrificially protected
با ایثار محافظت شده
sacrificially sacrificed
با ایثار قربانی شده
sacrificially acting
با ایثار عمل کردن
she sacrificially gave up her dreams for her family's happiness.
او به خاطر خوشبختی خانوادهاش، رویای خود را فداکارانه رها کرد.
he sacrificially volunteered to help the community during the crisis.
او داوطلبانه و فداکارانه برای کمک به جامعه در زمان بحران، داوطلب شد.
the soldiers sacrificially fought for their country.
سربازان به خاطر کشورشان فداکارانه جنگیدند.
parents often sacrificially put their children's needs first.
والدین اغلب به طور فداکارانه نیازهای فرزندان خود را در اولویت قرار میدهند.
she sacrificially donated her time to the charity.
او به طور فداکارانه وقت خود را به خیریه اهدا کرد.
he sacrificially stayed late at work to finish the project.
او برای اتمام پروژه، به طور فداکارانه تا دیر وقت در محل کار ماند.
the community sacrificially rallied together to support the family.
جامعه به طور فداکارانه برای حمایت از خانواده گرد هم آمد.
she sacrificially accepted the blame to protect her friend.
او به طور فداکارانه تقصیر را بر عهده گرفت تا از دوستش محافظت کند.
he sacrificially shared his last meal with the hungry stranger.
او آخرین وعده غذایی خود را به طور فداکارانه با غریبه گرسنه تقسیم کرد.
the volunteers sacrificially helped rebuild the town after the disaster.
داوطلبان به طور فداکارانه به بازسازی شهر پس از فاجعه کمک کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید