seal

[ایالات متحده]/siːl/
[بریتانیا]/siːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیر دریایی، تمبر، مهر موم
vt. تمبر زدن و مهر کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsealing
زمان گذشتهsealed
جمعseals
قسمت سوم فعلsealed
شکل سوم شخص مفردseals

عبارات و ترکیب‌ها

seal of approval

نشان تایید

seal the deal

معامله را نهایی کنید

seal of

آب‌بندی

mechanical seal

سیل مکانیکی

oil seal

عایق روغن

seal in

آب‌بندی در

seal ring

حلقه آب‌بندی

rubber seal

درزگیر لاستیکی

shaft seal

عایق میل لنگ

gas seal

عایق گاز

seal up

آب‌بندی کردن

seal with

آب‌بندی با

official seal

مهر رسمی

water seal

عایق آب

packing seal

درز بسته‌بندی

seal face

سطح آب‌بندی

under seal

تحت آب‌بندی

seal oil

روغن آب‌بندی

pressure seal

عایق فشار

seal off

بستن

labyrinth seal

نظم‌بندی پیچیده

face seal

عایق سطحی

جملات نمونه

The official document has a seal on it.

سند رسمی دارای یک مهر است.

The seal on the bottle was broken, so I couldn't drink it.

مهر روی بطری شکسته بود، بنابراین نتوانستم آن را بنوشم.

The seal of approval from the committee gave us confidence in our project.

مهر تاییدیه از کمیته به ما اطمینان خاطر داد که پروژه ما موفقیت آمیز است.

The hunter admired the sleek body of the seal as it swam gracefully in the water.

شکارچی بدن باریک و خوش‌فرم فک را تحسین کرد، زیرا به طور ماهرانه در آب شنا می‌کرد.

The company decided to seal the deal with a handshake.

شرکت تصمیم گرفت با دست دادن معامله را نهایی کند.

The scientist studied the behavior of the seal population in the Arctic.

دانشمند رفتار جمعیت فک در قطب شمال را مطالعه کرد.

She used wax to seal the envelope before sending it off.

او از موم برای مهر و موم پاکت قبل از ارسال آن استفاده کرد.

The fisherman carefully untangled the seal caught in his fishing net.

ماهیگیر به دقت فکی که در تور ماهیگیری گیر کرده بود را باز کرد.

The navy uses trained seals for certain underwater missions.

نیروی دریایی از فک‌های آموزش‌دیده برای ماموریت‌های زیرآبی خاص استفاده می‌کند.

The ancient scroll was sealed in a protective case to preserve it for future generations.

نسخه خطی باستانی در یک محفظه محافظت‌شده مهر و موم شد تا برای نسل‌های آینده حفظ شود.

نمونه‌های واقعی

I mean, the business seal and the corporate seal.

منظورم مهر شرکت و نشان شرکتی است.

منبع: Banking Situational Conversation

" Not in my direction! " pleads the fearful seal.

" اصلاً در مسیر من نیست!" مهر ترسیده التماس می‌کند.

منبع: I love phonics.

Their fate was surely sealed. But not quite.

سرنوشت آنها به طور قطع مهر و موم شده بود. اما نه کاملاً.

منبع: A Brief History of the World

Not another word. My lips are sealed.

یک کلمه هم نمیگویم. لب‌های من مهر و موم شده‌اند.

منبع: The Legend of Merlin

The wizards sealing the fireplaces froze.

جادوگرانی که شومینه ها را مهر و موم می کردند، یخ زدند.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

Perfect place to break your seal, right?

محل مناسبی برای شکستن مهر شما، اینطور نیست؟

منبع: Our Day This Season 1

In order to keep the file sealed.

برای این که فایل مهر و موم بماند.

منبع: Out of Control Season 3

By then my fate had been sealed.

تا آن زمان سرنوشت من مهر و موم شده بود.

منبع: Person of Interest Season 5

Now I was leaning toward Yale anyway, but that pretty much sealed the deal.

حالا من به هر حال به سمت ییل تمایل داشتم، اما این تقریباً معامله را نهایی کرد.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

Walruses are the largest seals in the world.

الفنگان بزرگترین فک های جهان هستند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید